beforestorm
چه سخته امتحان داشته باشی و دلت واسه یکی تنگ بشه
beforestorm
امروز غم تموم دنیا تو دل منه بگو کجا موندی؟...........................
beforestorm
باز باران بی ترانه گریه هایم عاشقانه می خورد بر سقف قلبم یاد ایام تو داشتن می زند سیلی به صورت باورت شاید نباشد مرده است قلبم ز دستت فکر آنکه با تو بودم با تو بودم شاد بودم توی دشت آن نگاهت گم شدن در خاطراتت
beforestorm
اگر می خوای ارزشت را نزد خدا بدانی ، نگاه کن ببین ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چه قدر است ؟
beforestorm
چه سخت است زندگی آن هنگام که احساس کنیم زیر این آسمان کبود کسی نیست که ما را دوست داشته باشد ...
beforestorm
به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم وچشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم.
beforestorm
خنده ی تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست گاهی شکستن دلی کمترازآدم کشی نیست گاهی دل اونقدرتنگ میشه که گریه هم کم میاره یه حرف خیلی ساده هم چقدرغم میاره
beforestorm
جدایی... میدانی هر روز در جنگیم انگار طوری راه خود را گم کرده ایم وقتی برای بار اول شروع کردیم آره ، همه یک جور زندگی میکردیم حالا، هر چه زمان میگذرد هر یک از ما به راه خود میرویم حال که دیگر احساسی نمانده هیچ سودی در پیشرفتمان نیست میدانی؟ما هر دو تلاش کردیم آره ؛ هر دو دروغ گفتیم! حالا که اشک ها فرو مینشیند هر یک از ما به راه خود میرویم جدایی؛آره جدایی تنهاراه است جدایی؛ امروز آغاز میشود...
beforestorm
مي خواهم بزرگ ترين دروغ عمرم را برايت بگويم : فراموشت خواهم کرد مي خواهم صادقانه ترين کلام عمرم را برايت بگويم: دوستت دارم همیشه! می خواهم عشق را برایت معنی کنم: عشق یعنی تو! می خواهم تورو احساس کنم:عکس هایت را می بوسم می خواهم دل خود را شاد کنم : به امید دیدنت می گ
beforestorm
ای آسمون زیبا امشب دلم گرفته های و هوی دنیا امشب دلم گرفته یک سینه غزق مستی دارد هوای باران از این خراب رسوا امشب دلم گرفته امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا امشب دلم گرفته ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
beforestorm
تو دور مي شوي و انگار ابرها ستاره ام را مي چينند و تك شقايقم در مرداب مي ميرد و حال در بطن اين لحظه هاي سرد سبد هاي سيب پر از خالي است ومن اهسته زير سايه ي درخت ها تب مي كنم و در اغتشاش توهم برگ ها هذيان مي گويم اه تو هركجا هستي سري به خواب من بزن وببين كه هنوز بي شقايق بي ستاره در چشم سيب ها رنگ مي بازم
beforestorm
عشق یعنی سرزمین پاک من عشق یعنی لحظه ی بیداد من عشق یعنی لیلی و مجنون شدن عشق یعنی وامق و عذرا شدن عشق یعنی مسجد الاقصی من عشق یعنی کودک فردای من عشق یعنی کلبه دل ساختن در قمار زندگی جان باختن عشق یعنی چشمهای پر ز خون درد و غم یکجا به هم امیختن عشق یعنی درد های بیشمار گریه کردن سوختن افروختن عشق یعنی کلبه اسرار یعنی مخزن الاسرار من نه به آبيها دل خواهم بست نه به دريا-پرياني كه سر از خاك به در ميآرند و در آن تابش تنهايي ماهيگيران ميفشانند فسون از سر گيسوهاشان. "دور بايد شد، دور." مرد آن شهر اساطير نداشت. زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود. هيچ آيينه تالاري، سرخوشيها را تكرار نكرد. چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود. "دور بايد شد، دور."
beforestorm
ساقرم شکسته ای ساقی / رفته ام ز دست ای ساقی
چه سخته؟
14 سال و 8 ماه و 4 روز و 5 ساعت و 12 دقيقه قبل