beforestorm
کاش همان کودک بودیم و تنها دلخوشی ما همان قایق کاغذی بود... نه به انتظار قایقی "که چرا عشقم نمی آیی"
beforestorm
قطار ! راهت را بگیر و برو نه کوه توان ریزش دارد ! نه ریزعلی پیراهن اضافه ! هیچ چیز مثل سابق نیست . .
beforestorm
پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟ پسر جواب داد:من میزنم پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید با ناراحتی از کنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود. پسرم من میزنم یا تو؟ این بار پسر جواب داد شما میزنی. پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟ پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی و روزی پدر من از من پرسید تو میتوانی مرا بزنی
beforestorm
پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟ پسر جواب داد:من میزنم پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید با ناراحتی از کنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود. پسرم من میزنم یا تو؟ این بار پسر جواب داد شما میزنی. پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟ پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی و روزی پدر من از من پرسید تو میتوانی مرا بزنی
beforestorm
ب پ ت ث ج چ ح .... الفبای نوشتن را که یادمان دادند فراموش کردند الفبای حرف زدن را نیز آموزش دهند این شد که نه تو حرف من را فهمیدی نه من حرف تورا نه خوب حرف زدیم نه خوب گوش کردیم . . .
beforestorm
دیروز تمام خاطرات با تو بودن را دور ریختم ، امروز هر چه می گردم خودم را پیدا نمی کنم