beforestorm
از سخن چينان شنيدم آشنايت نيستم خاطراتت را بياور تا بگويم کيستم سيلي هم صحبتي از موج خوردن سخت نيست صخره ام هر قدر بي مهري کني مي ايستم تا نگويي اشک هاي شمع ازکم طاقتي است در خودم آتش به پا کردم ولي نگريستم
beforestorm
بگو با من از کجای خاک ، آغاز می کنی ، پرواز ِ پرنده ای به سوی امید ؟ در کوچ ِ نگاه من ، شبنمی ، غلتید، تا دردوجانب رود قطره ای . بگوی از کجای جهان ، می گشایی به سوی من دری؟ آفتابِ بی هنگام ِ مست ، شکست ِ چشمان ِ من است در میانه ی کسوف .
beforestorm
وقتی "سونامی" می آید خبرم کنید شاید درون کلبه ی ماهی ها یکی خواب ست هنوز. می درخشد باله اش در نور ماه اگر خوب نظاره کنی بی تاب ست هنوز . در انتظار جفت زخمی اش در خواب ست هنوز . . .
beforestorm
خسته ام فردا نگاهت را برایم پست کن.........................................
beforestorm
می دانم مدتهاست که ارزان شده ام چانه می زنم تا به مفت نفروشی ام... تنهایی یعنی هیشکی نباشه که بهت بگه دو دقیقه از پای اون کامپیوتر بلند شو بیا بشین پیش من
beforestorm
اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم آنگونه باشد که ما می گویم . اُرد بزرگ
beforestorm
بار خدایا از کارهای که کرده ام به تو پناه می برم از اینکه برای کسی از روی کینه دعای بد یا نفرین کردم از اینکه وقتی کسی کار بدی کرده بود و خود ناراحت بود آن را به رخش کشیدم از اینکه وقتی از کنار فقیری رد شدم خود را به ندیدن زده و رد می شدم از اینکه از هنرم در راه خدا استفاده نکردم از اینکه در غم دیگران شریک نبودم و از ناراحتی آنها خوشحل بودم از اینکه خود را به زحمت نینداختم تا دیگران در آسایش باشند از اینکه به کسی بیش از اندازه اصرار کردم که چیزی بگوید ،کاری را بکند یا چیزی را نشانم دهد از اینکه بدون فکر سخن گفتم از اینکه کاری را برای عزیز کردن خود انجام دادم از اینکه برای فخر فروختن چیزی را یاد گرفتم.
beforestorm
وقتی که رفت اخم كردم برمی گشت و یك سبد انار با او بود ؛ خندیدم و بچه گانه دستم را دراز كردم و او از انارهایش یك دانه هم به من نداد دلم می خواست بخندم ولی گریستم و ناگهان همه گفتند تو دیگر مرد شدی! باشد از فردا مرد می شوم امروز یك انار به من بدهید
beforestorm
حاصل عشق مترسک به کلاغ ویرانی مزرعه بود
beforestorm
دنیا چرا اینجوری شده همه بیمعرفت شدن؟
beforestorm
معلم ما به خط فاصله میگفت خط تیره او می دانست فاصله ها چه بر سر ما خواهد آورد
beforestorm
بی عشۣۣۣۣق زیستن را جز نیستی چه نام است یعنی اگر نباشی کار دلم تمام است با رفتن تو از دل ، سر باز می کند آن زخم کهنه ای که در حال التیام است