سراب
وقتی خسته ام وقتی کلافه ام وقتی دلتنگم بشقاب ها را نمی شکنم شیشه ها را نمی شکنم غرورم را نمی شکنم دلت را نمی شکنم در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد این بغض لعنتی است..
سراب
شروع کرده اَم به نوشتـטּ از تــــو ، واژه ـهآیـَم را ببیـטּ به رقــص آمده اَند !!
سراب
به خدا .... زمین .... همان بهشت بود .... جهنمش کردیم ... همین ....
سراب
این روز ها دنیا انگار یک مکان بیشتر ندارد .... مکانی پر از دل های شکسته
سراب
مردمان سرزمین من تا پیش از اولین بوسه تا قبل از نخستین آغوش تا شروع تپش های بی امان دلتنگی تا آغاز قصه ای که در گوشَت زمزمه می کنند عاشقند اما .....!
سراب
خدایا مرا از خودم رها کن .... هـیـچکـس مــرا انــدازه ی خــودم آزار نـــداد ....
سراب
خدایا .... از تجربه تنهاییت بگو این روز ها سراپا گوشم ....
سراب
دیگر بوی آدمیزاد نمی دهیم .... گرگ ها هم برای خوردنمان ناز می کننند
سراب
آنقدر با تنهایی انس گرفتم که دیگر زبانش را می فهمم ! و فهمیدم تنهایی هم می تواند عشق خوبی باشد به شرط اینکه درکش کنم ...
سراب
دلم نم نم باران را می خواهد .... خوش به حالت آسمان چه بی ادعا بغضت را خالی می کنی .....
سراب
آسمانی هم باشی مرگت در بستر زمین است چه برسد زمینی باشی و .....
سراب
وخط فاصله ماییم یا من یا تو وگرنه فاصله ای نیست بین من تا تو چه شد که نام توشدعشق و من شدم عاشق کجای حادثه چشمم نوشت تنها تو کجای حادثه از اتّفاق جاری شد چگونه حل شده بودی در این معما تو شبی که چشم تو پاشید روی خواب من مرا دران طرف ندیدی آیا تو توسنگدل شده بودی عزیز اما من به سینه سنگ تورا میزدم اما تو... هنوزمعتقدم خواب رفته پاهامان وگرنه فاصله ای نیست بین من تا تو ...
بابای
14 سال و 22 روز و 4 ساعت و 39 دقيقه قبل