سراب
آدم ها بزرگ نمی شوند ... اسباب بازی هایشان بزرگ می شود,فکر می کنند خودشان هم بزرگ شده اند
سراب
معنای دلتنگی هایم را من می فهمم و بالشت خیسی که خدا نکند روزی زبان باز کند....
سراب
گاهی آدم میماند بین بودن یا نبودن ! به رفتن که فکر میکنی اتفاقی میفتد که منصرف میشوی .... میخواهی بمانی رفتاری میبینی که انگار باید بروی ! این بلاتکلیفی خودش کلی جهنم است ...
سراب
عاشقی رانمیدانی اما خوب خانه خراب میکنی هر چه ساختم خراب کردی استادی شدم ... در خانه سازی تو هم ویرانگری شدی برای خودت دلم را دست تو نمی دهم ویران هست رهایش کن میخواهم بسازمش برای خودم لااقل جائی در دلم داشته باشم بی سر پناه نباشم شاید دوباره آدم شدم بی تو برای خودم
سراب
هیچکس تنها نیست . همه یه سرخر و مزاحم دارن !
سراب
دلــم زیــادی روشن بــود ــ ســـــــوخـت..
سراب
فکر میکنم به بوی عطر تو حساسیت دارم! همین که در ذهنم میپیچد؛ از چشمم اشک می آید!...
سراب
مــــــن زخمــــهای بی نظیری به تــن دارم ؛ اما .... تــــــــو مهـــربان تــرینشان بودی ، عمیــــق تـــرینشان! عـــزیــــز تــرینشان ...
سراب
بـلافـاصـله پـس از مـرگـم ... مـرا بـه خــاکــ نسپـاريــد؛ دوسـتـانــم عادتـــ دارنــد کـه... ديــــر بيــاينـــــد...
سراب
در تنهايـےِ اتـآقَمــ هـَمـ ه چيز راکِد استـــ اِلـآ خيالِ" تــــو " که به نـآز جـاودانــ ه مـے رقصَـد ...
سراب
جای تو خالــ ـــ ـــ ـــیــسـت . . . خالی تر از سفره ی دل کودکی که تازه متولد شده است . . .
سراب
دلت که صاف باشه، منتظر باش... دهنت هم حتما میشه...!!!
سراب
اینجا باران نمی بارد فانوسهای شهر ، خاموش و مرده اند دست های مهربانی ، فقیرتر از من انــــد نامردمان عشق ندیده خنجر كشیده اند بر تن برهنه و بی هویتم دلم می خواهد آنقدر بنویسم تا نفسهایم تمام شود آنقدر دفترهای كهنه را سیاه كنم تا سرم فریاد كنند می خواستم واژه ای پیدا كنم ، تا دلتنگی كهنه و بی خاصیتم را عرضه كند ولی واژه ها باز هم غریبی می كنند می خواستم كاغذی بیابم ، منت نگذارد تنش را بدستانم بسپارد ، تا نوازشش دهم امّا ! اعتمادی نیست این لحظه های لعنتی باز هم مرا عذاب می دهند این دقیقه های بی وفــــا ، بی وجدانترینِ عالم اند آیا اینجا آخرین ایستگاه عاشقیست ؟
سراب
این روزها پر طرفدارترین بازی در بین آدمها بازی با "احساسات" است !!!