✘ABღLFAZL✘
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘــــﯽ ﺩﺧﺘــــﺮﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘــــﯽ ﻋﺸﻘﺸﻮ ﻣﯽ ﺑﯿﻨـــﻪ ﺩﻟﺶ ﭘــﺮ ﻣﯿﮑﺸـــﻪ ﺑﭙــﺮﻩ ﺗﻮ ﺑﻐﻠــﺶ ﻭﻟﯽ ﻧﺠــﺎﺑﺘﺶ ﻧﻤﯿـــﺬﺍﺭﻩ . ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘــــﯽ ﭘﺴــﺮﯾﮑﻪ ﺣﺘﯽ ﯾﻪ ﺑــﺎﺭﻡ ﺑﻪ ﺧــﻮﺩﺵ ﺍﺟـــﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺩ ﺩﺳﺘــﺶ ﺑﻪ ﻋﺸــﻘﺶ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﭘﺎﺵ ﺑﯿﻔﺘـــﻪ ﺩﺳﺘـــﺎﺷﻮ ﻭﺍﺳﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﻣﯿـــﺪﻩ . ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘــــﯽ ﮐﺴــﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﻨـــﯽ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﻭﻟﯽ ﺭﻭﺯﮔـــﺎﺭ ﭘﯿـــﺮﺷﻮﻥ ﮐــــﺮﺩﻩ . ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘــــﯽ ﺩﻻﻣـــﻮﻥ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓٍ ﮐﺴـــﺎﯾﯽ ﻣﯿﺸﻦ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻦ ﺩﻝ ﭼﯿﻪ ؟ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘــــﯽ ﺧﻮﺩﺗــﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﺗﮏ ﻭ ﺗــﻮﮎ ﺑﻌﻀـــﯿﺎﺷﻮ ﺗﺠـــﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﯾﻦ...
✘ABღLFAZL✘
ای کاش آدمیزاد ،
سختیه تحمل تمام تنهایی ها ، گریه ها ، دلتنگی های بی بهونه و بی خوابی های شبونه...را میفهمید
و
زندگی را رو سرت آوار نمیکرد
با گفتن جمله ی بی رحمانه ی
" مرا ببخش ، من لیاقت عشق تو را ندارم "
✘ABღLFAZL✘
چنگ میزنم به خیالت! مشتم را که باز میکنم غمگینتر میشوم... عطر دستهایت می پرد کدام را نگه دارم؟! خیالت را؟! عطر دست هایت را؟! آن روزهای از دست رفته را؟! یا...؟! هیچکدام … من خواب و خیال نمیخواهم! خودت را کم دارم! یادت که نرفته؟ تو یک آغوش به من بدهکاری...
✘ABღLFAZL✘
مام لحطه های نابی که کنار تو تجربه کردم
خاطراتی می شود در کنج ذهنم
تا فراموش نشود
✘ABღLFAZL✘
تو را میخواهم برای یک لحظه زیستن و بعد، بگذار تا ابد ابرها ببارند!
✘ABღLFAZL✘
وَقتـے كه رَفتي با ديدن هـَر صـَحنـه عـاشقانه اے احسـاس يـك پـَرانتـز را دارَم كه هـَمه اتفاق هـاے خـوب خـارج از آن مي اُفــتَد ...!!!
✘ABღLFAZL✘
گـاهـی اوقـات... آدمـ نیــاز دارَد در آغـوشـ ِ مـَردی غـَرق شـود مـَردی کـه اگـر کسـی اذیـتت کـرد ، قـول دهـد همیشـان را می زَنـَد مـردی کـه تـَه ریـش داشتـه بـاشـد و لبخنـدش فقـط و فقـط بـرای تـو باشـد مـردی کـه ساعتـ ها در آغـوشـَش لـَمـ دَهـی بـدون ِ اینـکه بـروَد سـَر ِ اصـل ِ مطلـَب مـردی کـه گـریـه هایـت را گـوش کنـد و دَر خـود حـَل کنـد مـردی کـه تـو را بـا دنیـا عـوض نکنـد حتـی اگـر زشـت تـرین آدمـ ِ روی ِ زمیـ ن بـودی مـردی کـه مـَـــــــرد بـاشـَد . . .
✘ABღLFAZL✘
من نمی فهمم چرا هیچ کس نمینویسد از مردهــا از چشم ها و شــانه ها و دستهایشــان … … از آغوششان از عطر تنشـان، از صدایشــان… پررو می شوند؟ خب بشوند…. مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفته ایم؟ مگر ما به اتکــاء همین دست ها همین نگاه ها همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی سرِپا نمانده ایم؟… من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم من می خواهم خواستنم گوش فلک را کر کند من می خواهم مَردَم بداند دوستش دارم…