rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
تقصیرمانیست.بعضی ها خودشان میخواهندکه یادگار بشوندنه ماندگار.......
rezaey......یا حسین
خیالت همیشه هست...اما امروز دلم خودت را میخواست نه خیالت را
rezaey......یا حسین
نويسنده معروفي مي گويد زن مثل كراوات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد
rezaey......یا حسین
گویند صاحبدلى، براى اقامه نماز به مسجدى رفت. نمازگزاران همه او را شناختند؛ پس، از او خواستند كه پس از نماز، بر منبر رود و پند گوید. او پذیرفت. نماز جماعت تمام شد. چشم ها همه به سوى او بود. مرد صاحبدل برخاست و بر پله نخست منبر نشست. بسم الله گفت و خدا و رسولش را ستود. آن گاه خطاب به جماعت گفت: مردم! هر كس از شما كه مى داند امروز تا شب خواهد زیست ونخواهد مرد، برخیزد! كسى برنخاست. سپس گفت: حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ كرده است، برخیزد! باز كسى برنخاست.« گفت: شگفتا از شما كه به ماندن اطمینان ندارید؛ اما براى رفتن نیز آماده نیستید... »
rezaey......یا حسین
آدم باید عین مرسوله پستی سفارشی باشه … یکی باشه همیشه تحویلش بگیره ، بگیرتش تو بغل ! امضا هم بده که تحویل گرفته شده و پس گرفته نمی شود …
rezaey......یا حسین
چــه بــــر سر عشــــــق آمــــد ؟؟؟ کـــــــه از افسانــــه هـــــــــا ….. رسیـــد بــــه صفحـــه حــــوادث روزنـــــامه هـــــا؟؟
rezaey......یا حسین
قمار زندگی را به کسی باختم که "تک دل" را با "خشت" برید جریمه اش یک عمر حسرت شد! باخت زیبایی بود....!!! یادش رفته بود که من یارش هستم نه حریفش!! یاد گرفتم به "دل" ،"دل" نبندم... یاد گرفتم از روی "دل " حکم نکنم... دل را باید"بر"زد جایش سنگ ریخت.. که با خشت "تک بری" نکنند!
rezaey......یا حسین
خدایا در ۲ راهی زندگی ام تابلوی راهت را محکم قرار بده نکند که با نسیمی راهم را کج کنم . . .
rezaey......یا حسین
دلم تنگ میشود چشمانم باران میخواهد خدایا! فرو بردن این همه بغض روزه را باطل نمیكند؟