با داییم رفته بودم موبایل بخریم داییم به فروشنده گفت : به نظر شما کدوم رنگو بخریم ؟ فروشنده : والا این به سلیقه ی شخصیتون برمیگرده من نمیتونم نظری بدم ! داییم : حالا شما اگه بودی کدومو میخریدی ؟ فروشنده : چی بگم والا !!! شما باید بپسندین سلیقه ها متفاوته ! داییم : سلیقه ی شما کدومو میپسنده ؟ فروشنده : والا من اگر بودم نقره ای رو میخریدم ! داییم : پس اگر زحمتی نیست اون مشکی رو به ما بده … فروشنده با تعجب گفت چرا مشکی ؟ داییم : اون نقره ایه حتما مشکلی داره که اصرار داری به ما بندازیش …
ی روز ی لشگر از فامیلامون حمله کردن خونمون ، هرچند دقیقه یه بار هم یه چیزیو بچه ها میزنن میشکونن … پسرخالم برگشته بهشون میگه بچه ها چیزایی که نمیشکنه رو الکی زمین نندازید !
@ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺ پسره تو كليسا نشسته بوده، يهو ميبينه يه دختر خيلي خوشگل مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب دادي... فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام... اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح! خودت كمكم كن! پسره از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده! هل نده زشته ، خودم ميرم!