rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
باران که می آید حضور مبهم یک هیچ مرا فرا می گیرد ..... تپش های قلبم به شماره می افتد .... دم می رود و بازدم به سختی باز می گردد ..... دلم سخت می گیرد................
rezaey......یا حسین
دنیای عجیبی شده است ...... برای دروغ هایمان ، خدا را قسم میخوریم ...... و به حرف راست که میرسیم ؛ می شود جان ِ تــو….....
rezaey......یا حسین
همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت: تنهـــــــــــا امده ام ٬ تنهـــــــا می روم... یک وقت هایی شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای... کم می اوری دل وامانده ات یک نفر را می خواهد!
rezaey......یا حسین
بوی دود می آید ... !!! به گمانـم جماعتـی پای دنیای مجـازی می سوزانند "دل یکدیگر را ............. و عده اي هم مي سوزانند عمر ديگران را لا به لاي همين دودها.........
rezaey......یا حسین
داره از دست زمونه..... میگیره دلم بهونه..... میچکه اشکام رو گونه.... اون که نیست ،عزیز جونه ...