آدم وقتی یه حس تکرار نشدنی رو بــــا یکی تـــــــجربه میکنه....... دیگه اون حس رو بــــا شخص دیگه ای نمیتونه تـــــجربه کنه...... بعضی حس ها خاص و ناب هستند مثل بعضی از آدم ها.
به نام خدا ... به نام اشکای مادرم ...
به نام عقایدم ... به یاد پوچی باورم ...
به نام پدر ... به یاد خستگی تنش ...
به نام شهید ... به عشق پرچم وطنش ...
به نام بخشش ... به یاد عسل بدیعی ...
به نام ترکش ... به یاد حسن رحیمی ...
به نام جان فشانی ... مثل امید عباسی ...
به نام بچه یتیمی که دیگه نداره همبازی ...
قسم به تیشه های من ... واسه رسیدن به شیرین ...
قسم به عشق نادر ... به یاد جدایی از سیمین ...
من مینویسم شاید زیاد خوشایند نباشه ...
من مینویسم از حرفایی که باید نباشه ...
من فریاد میزنم صدام برسه به همه ...
من غرش یه شیرم ... صدام زلزله ی بمه ...
من جوونی خسته ام که درداشو میخونه ...
از این به بعد صدام کن مطرب دیوونه ...
دیشب که برق خانه قطع شده بود ....! چشم هام جز تاریکی وسیاهی مهمانی نداشت ....! برای لحظه یی خود را نابینایی فرض کردم در این دنیای پر هیاهو ....تازه فهميدم چشم های من چه نعمتی بود .....تازه فهمیدم یک نابينا نه می تواند گل آفتاب گردان را ببیند و نه سیاهی پر کلاغ را و نه غذايى كه ميخورد و نه حتى صورت كسانى را كه دوستشان دارد ....بگذار يكبار هم که شده شكر گویم ....! شکر بابت داشته هایی که آنقدر برایم عادی شده اند که بودنشان به چشم نمی آید ...! خدایا شکرت