rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
چقدر خوب است که همیشه در زندگیتان کسی را داشته باشید .....که حتی در نبودنش هم باعث لبخندتان شود !....
rezaey......یا حسین
صدای نفسهای پائیز در گوش میپیجد...... نگرانی ها.......غمها......ترس ها...... و دردهایت را از شاخه های درختان آویزان کن......تا مثل برگها ، آنها هم از درختان بریزند....
rezaey......یا حسین
برای من که فرقی نمی کند .... نگاهی دور فنجان برقصانی یا دستی با شانه هایم آ شنا کنی.... اما حالا که آمده ای .... این قدر به ساعتت نگاه نکن …
rezaey......یا حسین
یادمان باشد شاید شبی آنچنان آرام گرفتیم .....که دیدار صبح فردا ممکن نشد ......پس به امید فرداها ....محبت هایمان را ذخیره نکنیم.....
rezaey......یا حسین
اینجـــا تاریک نیست .... اینجـــا جاییست رویایی مخصوص تو ..... پشیمان نمیشوی بدون ترس در آن قدم بُگذار .....فقط کمی تَرَک دارد .... اینجـــا قلبِ من است !
rezaey......یا حسین
زندگی پر است از گره هایی که تو آن را نبسته ای ...... اما باید تمام آنها را به تنهایی باز کنی ...... تنهای تنها .....