rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
بَرای ِتُو ... بَرای ِ چِشمهایَت ...! بَرای ِمَنْ ... بَرای ِدَرْدهایَم ...! بَرای ِما ... بَرای ِاینْ هَمـِـﮧ تَنهایـــی ....ای کاش خــُــــــــــدا کاری بُکُنَد ....!
rezaey......یا حسین
از دور دوستت داشتم ...! بی هیچ عطری ...آغوشی ...نگاهی ...یا حتی بوسه ای... تنها دوستت داشتم ...... اما حالا اگه دور شی ...... چه کنم با این همه وابستگی......
rezaey......یا حسین
عشق آن لحظه معنا پیدا میکند... که همدمت اجازه بوسیدن دهد... و تو با نهایت عشقی که در دل داری... بوسه بر پیشانی معشوقه ات بزنی !!!!
rezaey......یا حسین
دلتنگـی، پیچیــده نیســت. یک دل.. یک آسمان.. یــک بغــض .. و آرزوهــای تـَـرک خـورده ! به همین ســادگـی ...
rezaey......یا حسین
دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد . . . دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!! ولی ... هیچوقت نفهمیدند کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا ! یک هفته در تب ســـــــوخت . . . !!
rezaey......یا حسین
كاش بودنها را قدر بدانیم . . . به خـــــدا قسم نبودنها همین نزدیكیهاست . . . !
rezaey......یا حسین
دلم هوایت را می کند . . . و من بـــــــــــــــــــــــــــاز هم "شرمنده ا ش" می شوم...
rezaey......یا حسین
تنهـــــایی ..... نام دیگر پاییــــــــــز است .... هر چه عمیق تـــــــــر .... برگریزان خاطره هــــــایت بیشتـــــــــــر …!
rezaey......یا حسین
شاید آرام تــر می شدم فقــط و فقـــط… اگر می فهمیدی ، حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی نوشته نشده اند !!!
rezaey......یا حسین
طعم سیب میدهد لبهایش ... و من گناه کارترین حوای زمینم ... بهشت همین جاست ... در آغوش تو… با لب های ممنوعه ات…
rezaey......یا حسین
دستانم شاید اما.... دلم...... نمی رود به نوشتن... این کلمات به هم دوخته شده کجا..... احساسات من کجا .... این بار مرا نخوانده بفهم....!
rezaey......یا حسین
بهتر است نداشته باشمت ....... تا اینکه داشته باشم و ندانم با چند نفر شریکم ....