rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
حافظ به چشمان قشنگ توغزل ساخت / هرکس که تورا دید به چشمان تودل باخت / نقاش غزل تاکه به چشمان توپرداخت / دیوانه شداز طرز نگاهت قلم انداخت...
rezaey......یا حسین
اگرسرت را برروی سینه ام بگذاری هیچ صدایی نخواهی شنید قلب من طاقت این همه خوشی را ندارد
rezaey......یا حسین
در دایره عشق اگر باران بلا بارید ٬ عاشق آن است که از دایره بیرون نرود
rezaey......یا حسین
اینکه در آغوش توست زمانی آرزویم بود، عزیزم بود ولی حالا… حرفی نیست… فقط هوایش را داشته باش! اما بازیچه اش نشو مثل من…
rezaey......یا حسین
گاهی از غم می شود ویران دلم/کاشکی دلها همه مردانه قسمت می شدن
rezaey......یا حسین
آرزو کن با من که اگر خواست زمستان برود گرمی ِ دست ِ تو اما باشد/ آرزو کن با من “ما” ی ما ” من” نشود سایه ات از سر ِ تنهایی ِ من کم نشود . . .
rezaey......یا حسین
گاهی فرار می کنم از فکر کردن به تو ، مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم . . .
rezaey......یا حسین
بگذار سر نوشت راهش را برود؛ من... همین جا؛کنار قولهایت... درست روبروی دوست داشتنت... محکم ایستاده ام...
rezaey......یا حسین
دقــــــــــت کرده اید.... هیچ کس به سکـــــــوت آدم نمیرسد...! همه منتظرند به فـــــــــــریاد ادم برسند....!