rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
یادم باشد و یادت نرود که همه ما برای یکبار ایستادن هزاران بار افتاده ایم
rezaey......یا حسین
مواظب باشیم...!! نگه داشتن دین و ایمان در آخرالزمان... مثل نگه داشتن ذغال گداخته در کف دست است..
rezaey......یا حسین
اگر دیوانگی نیست، پس چیست؟!... اینکه در این دنیای به این بزرگی .... دلت فقط هوای یک نفر را می کند...!!!
rezaey......یا حسین
بهار می آید تا بگوید : حتی اگر نمی شود که همیشه سبز ماند ، ولی می توان دوباره و دوباره و دوباره ، سبز و پر شکوفه و پر از جوانه شد ...
rezaey......یا حسین
شبها که بی تو غزل، بسته می شود "از لحظه های بی تو، دلم خسته میشود" شکایت نمی کند دل مغرور و ساکتم هر لحظه بیشتر به تو وابسته میشود...
rezaey......یا حسین
پُر شدم از این همه ابهام، برای من واقعی باش ...
rezaey......یا حسین
چـقـــــدر سخــــت اســـت، کـه لبـــریـــز بـاشی از “ گـفـتـــــن ” ولــی ….. در هـیـــــــچ ســویـــت گوش شنوا و محرمی نبـاشد
rezaey......یا حسین
زندگـے بـرآے هر آدمـے ! از يـه روز، از يـه جــآ، از يـه نفـر، بـہ بعـد...! ديگـر هـيچ چيـز مثـل قبـل نيستــ! نـہ روزهآ، نـہ رنگ هآ،نـہ خيـآبـآن هآ همـہ چيـز مـے شـود: دلتنگـے...!
rezaey......یا حسین
دوست دارم بدانی هر روز که پلک هایم را باز میکنم چشمانم به دنبال چه میگردد اولین چیزی که چشمانم دوست دارد ببیند این است که جایت کنارم خالی نباشد
rezaey......یا حسین
از خدا نوشتن.....از او گفتن....دل به سویش روانه کردن... دغدغه ی همیشگی ماست.... اما از او فاصله گرفتن برنامه ی روزانه ما... چرا چنین میکنیم؟!!
rezaey......یا حسین
آرزویم این است : “آرزویت” ساکن کوچه ی بن بست نباشد هرگز . . .