rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
خوبان را باید روی چشم ها گذاشت....؛ کجایی ...؟! چشم هایم بهانه ات را گرفته اند ....
rezaey......یا حسین
چقدر خوشحال بود شیطان، وقتی سیب را چیدم ...گمان كرد فریب داده است مرا ...نمیدانست تو پرسیده بودی كه "مرا بیشتر دوستداری یا ماندن در بهشت را"؟!
rezaey......یا حسین
تلخ تر از خود جدايی ها... آنجايی است كه بعدها آن دو نفر مدام بايد وانمود كنند، كه چيزی بينشان نبوده... كه هيچ اتفاقی نيفتاده... كه از همديگر هيچ خاطره ای ندارند...
rezaey......یا حسین
شنیده بودم “پا” ، “قلب دوم” است … اماباور نداشتم ...! تا آن زمان که فهمیدم وقتی دل ماندن ندارم پای ایستادن هم نیست ...!
rezaey......یا حسین
نه کسی منتظراست،.... نه کسی چشم به راه،... نه خیال گذرازکوچه مادارد ماه...بین عاشق شدن ومرگ مگر فرقی هست؟...وقتی ازعشق نصیبی نبری غیزاز آه...؟
rezaey......یا حسین
گاهی اوقات بی قانونی ... ؛ عجیب بیداد می کند در عاشقی …. یکی دور می زند … اما …. دیگری جریمه میشود و تاوان میپردازد …
rezaey......یا حسین
همه زخم های دستم را میبینند و میپرسند ، چرا با خود چنین کردی..... ولی کسی زخم های دلم را نمی بیند تا بگوید ... چرا با تو چنین کردند ....
rezaey......یا حسین
چرا نگاه میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تنها ندیده ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به من نخند... من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم!!!
rezaey......یا حسین
حرف زدن با تو از عشق ...... مانند آب دادن به گلهای پلاستیکیست ...... بی فایده
rezaey......یا حسین
دستم خالیست از بودنِ تو؛...... اما دلم،..... تا دلت بخواهد؛ ...... از تو، پُر است ...!
rezaey......یا حسین
عازم یک سفرم؛... سفری دور به جایی نزدیک؛... سفری از خودِ من تا به خودم؛ ...مدتی هست نگاهم به تماشای خداست؛...
rezaey......یا حسین
بگذاريد بگذري...د، ببينيد و دل مبنديد...،چشم بيندازيد دل مبازيد ...كه دير يازود بايد گذاشت و گذشت...