rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
حوصـــله خوانــدن ندارم ... حوصـــله نوشتــن هم ندارم ... این همـــه دلتنـــگی دیگر نه با خــواندن کم می شود ، نه نوشـــتن... دلـــم تو رامی خـــواهد! فقــــط همــــین!
rezaey......یا حسین
دست نوازش به سرم میکشم ولبخند میزنم وآهسته میگویم : گریه نکن عزیزم من هستم ...خودم به تنهایی هوای نداشته ات رادارم....
rezaey......یا حسین
وقتی دیر رسیدم و با دیگری دیدمت ....، فهمیدم که گاهی هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدن است .
rezaey......یا حسین
غصه خوردم وقتی دیدم دست به سینه ایستاده ای!!! " من " تمام راه را برای آغوشت دویده بودم...
rezaey......یا حسین
کاش تو بودی و من...! نم نم باران ... یک جاده بی انتها ... دست در دست هم ... بدون چتر .... زیر باران ...خیس خیس...
rezaey......یا حسین
دیدگانــــــت را نبند … نگاهــــــت را ندزد … تو که میدانی آیه آیه ی زندگیم … از گوشه چشمهایت تلاوتــــــ می شود…
rezaey......یا حسین
مدتهاست چهره ات را عاشقانه در ذهنم نقاشی میكنم .... كارم را خوب بلدم ..... هیـــــــــــــس بین خودمان باشد.... بدجور سر كشیدن چشمانت گیر كرده ام....!
rezaey......یا حسین
چقدر خوشحال بود شیطان، وقتی سیب را چیدم ...گمان كرد فریب داده است مرا ...نمیدانست تو پرسیده بودی كه "مرا بیشتر دوستداری یا ماندن در بهشت را"؟!