rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
قدر آدمهایی که دوستتان دارند را ؛ بیشتر از چیزهایی که دوستشان دارید بدانید ...
rezaey......یا حسین
عمق نگرانی های ما؛ فاصله ی ما را از خدا نشان می دهد ...
rezaey......یا حسین
واژه هایم رنگ باران دارد وقتی از تو مینوسم ، قلبم خیس دلتنگی است وچشمانم طوفانی ، دلتنگی تو سینه ما را سنگین کرده ، طاقتی نمانده در دل ما بیا آقا جان ، الهم عجل لولیک الفرج
rezaey......یا حسین
هرموقع ؛ موفق به فریب دادن کسی شدی قبل از اینکه فکرکنی چقدر احمق بود ؛ به این فکرکن که چقدر به تو اعتماد داشته
rezaey......یا حسین
آدم هزاران متر زیرِ خط فقر باشه، اما یه میلیمتر زیر خط فهم نباشه ...!
rezaey......یا حسین
كمي دروغ بگو پينوكيو.... دروغ های تو قابل تحمل تر بود ! به خاطر کودکی بود و شیطنت ... به خاطر این بود که دنیای آدمها را تجربه نکرده بودی که ببینی یک دروغ ،چه ها میکند ! این جا آدمها دروغشان به بهای یک زندگی تمام میشود ! ... ... به بهای یک دل شکستن ! اینجا دروغ ها باعث مرگ عشق و اعتماد میشود ! اين جا آدم ها دروغ هاي شاخ دار مي گويند بعد دماغ دراز خود را جراحي پلاستيك مي كنند !!!.......
rezaey......یا حسین
در دهکده ی تو خبر از بوی ریا نیست / چون نیست ریا ، هیچکس انگشت نما نیست ما طالب مهریم و دل از عاطفه لبریز / دل صافتر از تو به خدا هیچ کجا نیست !
rezaey......یا حسین
شب در کارنامه سیاه زندگی خود چه کرده است که افتخار گرفتن این همه ستاره را دارد.
rezaey......یا حسین
بیچاره چوب کبریت کوچک ... آتش از سرش شروع شد ولی بر جانش افتاد .... مراقب افکارت باش ...
rezaey......یا حسین
بزرگتر که شدیم مدادهایمان هم تکامل یافتند تبدیل به خودکارهایی بی رحم شدند تا یادمان بدهند که هر اشتباهی پاک شدنی نیست! اکنون اینجایم با پاک کنی یادگار از کودکی میخواهم پاک کنم این مشق کهنه ی اشتباه را ! ولی نمیتوانم ...
rezaey......یا حسین
چه خوش خیال بودم که همیشه فکر می کردم در قلب تو محکومم به حبس ابد!! به یکباره جا خوردم وقتی زندانبان بر سرم فریاد زد هی تو…. آزادی! و صدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد. . .