rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
در وجود هر انساني عقابي نهفته است. پرو بال يکديگر را قيچي نکنيم، کمک کنيم عقابهاي وجودمان به پرواز درآيند... آسماني که پهنه پرواز عقابها باشد، جولانگاه کلاغهاي بي سر و پا نخواهد شد
rezaey......یا حسین
احساس حضور خدا در همه حال ، مسائل را حل میکند. فقط کا[!]ت به حضورش ایمان داشته باشی
rezaey......یا حسین
عشق مثل عبادت کردن می مونه
بعد از اینکه نیت کردی دیگه نباید به اطرافت نگاه کنی...
rezaey......یا حسین
میروم ، اما نمیپرسم ز خویش ره کجا ؟ منزل کجا ؟ مقصود چیست ؟ بوسه میبخشم ولی خود غافلم کاین دل دیوانه را معبود کیست . . . ؟
rezaey......یا حسین
برهنه ات مي كنند تا بهتر شكسته شوي!! نترس گردوی کوچک!آنچه سياه مي شود روي تو نيست! دست آنها است...
rezaey......یا حسین
کسی دستهایت را نمی گیرد، در جیبت بگذار ، شاید خاطره ای ته جیب مانده باشد که هنوز گرم است . . .
rezaey......یا حسین
خدایا به خواب دوستان من آسایش به بیداریشان عاقبت به عشقشان ثبات به مهرشان تداوم و به عمرشان برکت عطا کن خدایا... شکرانه اش بامن
rezaey......یا حسین
دوستی های امروزی...... بعضی دوستیها مثل قصه نوحه ، (بعضیا از ترس توفان میآن پیشت) ///// بعضی دوستیها مثل قصه ی ابراهیمه ( باید همه چیزتو قربانی کنی) //////بعضی دوستیها مثل قصه مسیحه ( آخرش به صلیب میکشنت). ///////اما بیشتر دوستیها مثل قضیه موساست ، ( یه کم که دور میشی یه گوساله جاتو میگیره)
rezaey......یا حسین
الهی! اگر آنان که به تو پشت کرده اند، نگاه مهرآمیز تو را می دیدند، بی شک از اشتیاق، قالب تهی میکردند. نگاه سرشار از لطفت را کماکان بدرقه راهشان قرار ده و میل به رجعت را در وجودشان تقویت کن!
rezaey......یا حسین
کوچه های قدیمی را باریک می ساختند تا آدم ها به هم نزدیک شوند حتی در یک گذر.... اما اکنون چقدر آواره ایم در این اتوبان های سرد، که تنها زدن یک بوق وقت از کنار هم رد شدن شده کارمان.
rezaey......یا حسین
دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام...