رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
نجشک وخدا ...........
گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود!!
خدا گفت : چیزی بگو...!!
گنجشک گفت : خسته ام ......
خدا گفت : از چه.....؟؟!!
گنجشک گفت : از تنهایی ، بی کسی ، بی همدمی ، کسی تا به خاطرش بپری ، بخوانی ، او را داشته باشی.........!!
خدا گفت : مگر مرا نداری.....؟؟!!
گنجشک گفت : گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند.....!!
خدا گفت : آیا هرگز به ملکوتم آمده ای ....؟؟!!
گنجشک ساکت شد.......!!
خدا گفت : آیا همیشه در قلبت نبودم ؟؟!!
چنان از غیر پرش کردی که دیگر جایی برایم نمانده.....
چنان که دیگر توان پذیرشم را نداری..........
گنجشک سر به زیر انداخت ، چشم های کوچکش از دانه های اشک پر شد.......
خدا گفت : اما همیشه در ملکوتم جایی برای تو هست........
بیا..................
گنجشک سر بلند کرد ، دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود.....
گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود.......
به سمت ملکوت.........
رضارنج بران
زندگی باور میخواهد آن هم از جنس امید
که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد
یک امید قلبی به تو گوید که
خدا هست هنوز
...
رضارنج بران
زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین میبرد
شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت
پس همیشه شاد باش
رضارنج بران
انسان با سه بوسه تکمیل می شود 1-بوسه مادر که با ان پا به عرصه خاکی می گذاریم 2-بوسه عشق که یک عمر با ان زندگی می کنی 3-بوسه خاک که با ان پا به عرصه ابدیت می گذاری
رضارنج بران
گر دوست من هستی
کمکم کن از تو هجرت کنم
اگر عزیز منی
کمکم کن از تو شفا یابم
اگر می دانستم
که دوست داشتن خطر ناک است .. به تو دل نمی بستم
اگر می دانستم
که دریا عمیق است.. به دریا نمی زدم
اگر پایانم را می دانستم
هرگز شروع نمی کردم
رضارنج بران
"راه فردا که در پیش داریم راه نرفته ی ماست آن را درست بپیماییم "
رضارنج بران
دوستان تادیداربعد خداحافظ