رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
هستی من چقدر پر می کشد دلم ...! به هوای تـــــو...! انگار تمام پرنده های جهان در قلبم آشیانه کرده اند
رضارنج بران
با لب هایی که می شود مدهوشت هی بوسه زدم از کف پا تا گوشَت تا گم شده ام میان دلتنگی هام پیدا شده ام دوباره در آغوشت
رضارنج بران
بیقرار دیدنتم بهترینم لحظه هارو میشمرم و انتظار را میکشم تا به لحظه ی زیبای دیدار برسم با تو من خوشبختترینم
رضارنج بران
دریا... دریا... دریا منو صدا کن خاکو با آب دوباره آشنا کن دریا دلم گرفته منو ازاین گرفتگی رها کن دریا با من حرف بزن نذار منو موجا به ساحل بدن دریا دلم می خواد رو بال موجا منو تو یک شب ببری از اینجا بذار بگن چشمای بارون زده بازم تو دریا یه نفر گم شده دریا جوابم بده دریا جوابم بده دریا جوابم بده
رضارنج بران
ماهی ما دوتا ماهی ماهی بودیم توی دریای کبود خالی از اشکای شور از غم بودو نبود پولکامون رنگارنگ روزامون خوبو قشنگ آسمونوم یکی خونمون یه قلوه سنگ خندمون موجارو تا ابرا میبرد وقتی دلگیر بودم اون غصه میخورد تورای ماهی گیرا باز نمیشد عاشقی تو دریا تنها نمیشد خوابمون مثل صدف پر مروارید نور پر شد این قصه ی ما توی دریاهای دور همیشه تک میزدیم به حبابای درشت تاکه مرغ ماهی خوار اومد و جفتمو کشت خدایا کاری نکن یادش بره که یه ماهی این پایین منتظره نمی خوام تنها باشم ماهی دریا باشم دوست دارم که بعد ازین توی قصه ها باشم
رضارنج بران
کوچه خالی میان تمام ثروت دنیا دلم یک کوچه خالی میخواهد که در آن... هیچ عاشقی به انتظار ننشسته باشد هیچ عاشقی ....
رضارنج بران
چشمان تو تنها برای چشمان تو می نویسم که نگاهت تکراری از اسمان است. تو همانی هستی که بهار را برایم به ارمغان اوردی ومن همانی هستم که به عشقت وفادار مانده ام و روز های بی تو را روی دفتر دلم شمارش کردم
رضارنج بران
ســــپــــاس....... مـی دانــم .. می دانــم .......که مــی دانـــی در تــمام ِ این امــواج هــراســی بــود که مــرا از لذتـــ دیــــدار ِ ســاحــِل محـــروم می کــرد
رضارنج بران
لبخند ، شروع عشق است محبت ، باغ عشق است ناکامی ، داغ عشق چشم ، راز عشق وعده ، امتحان عشق خاموشی ، درد عشق و رسوایی ، شرمندگی عشق . . .
رضارنج بران
گل اگر خار نداشت دل اگر بی غم بود
اگر از بهر پرســــــتو قفسی تنگ نبود
زندگی،عشق،اسارت،قهر،آشتی، همه بی معنا بود.
رضارنج بران
گاه آرزومیکنم چندلحظه ای جای من باشی! دلت دل من باشد... چشمانت چشمان من باشد... تمام وجودت ازمن باشد... آنگاه خواهی دید چقدربرای رسیدن به توبی قراری میکنم
رضارنج بران
چیزیم نیست خردوخمیرم فقط همین درعمق چشم های توگیرم فقط همین ازهرچه هست ونیست گذشته ام عزیز کم مانده است بی توبمیرم فقط همین
رضارنج بران
زندگیم چندروزیست که ازدردخداحافظی ات شده ام خسته وبیمارخداحافظی ات ترسم ای خوب که تامرزجنونم بکشد لحن پاییزی وخونسردخداحافظی ات طاقت بدرقه ات هیچ ندارم بخدا چه کنم نیست دلم مردخداحافظی ات ای سفرکرده ی من کاش که میدانستی بامن خسته چه هاکردخداحافظی ات...
رضارنج بران
من تو را خیلی دوست دارم... شاید خودت هم ندانی که چقدر عاشقت هستم.. هر کاری هم از دستم بربیاید انجام می دهم..تا تو بیشتر احساس آرامش کنی..ولی نمی دانم چرا همیشه ناراحتی و اینقدر بی تابی می کنی؟؟؟ هر بار هم که در را باز می کنم می فهمم که می خواهی از اینجا بروی..باشد..برو...چون بیشتر از این نمی توانم ناراحتیت را ببینم... اجازه می دهم که بروی... دختر جوان این را گفت و آرام به طرف پنجره رفت..در قفس را باز کرد و مرغ عشقش را که خیلی هم دوستش می داشت آزاد کرد..