رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
آری! هوا خوش است و غزل خيز در بهار
باريده است خنده يکريز در بهار
رضارنج بران
دوست داشتن یعنی اینکه باورش داشته باشی
رضارنج بران
عشق تویى، عاشق منم دریا تویى، قایق منم روزى اگر دزدیدنت غصه نخور، سارق منم
رضارنج بران
عشق حیات عاشق را نشان می دهد ، و الا معشوق بهانه است
رضارنج بران
حتی اگه دیدن تو برام بشه محال ... مهم اینه که دوست دارم فاصله ها رو بی خیال
رضارنج بران
زمین پر شده از آدمایی که یه روز میگفتن بدون تو نمیتونم نفس بکشم ولی الان تو آغوش یکی دیگه دارن نفس نفس میزنن.
رضارنج بران
درنگاه کسی که پرواز را نمیفهمد هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد
رضارنج بران
برای عشق گریه کن اما هیچ وقت کسی رو بخاطر عشق گریه نندازه!
رضارنج بران
آن کس را که دوست دارید ازاد بگذارید اگر متعلق به تو باشد به پیش تو!باز میگردد.. وگرنه از اول هم برای تو نبوده است.
رضارنج بران
" من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش." "ف.مشیری"
رضارنج بران
خواهم کشید عاقبت نقش "خیال تـــو" بــا تیــره ی فـــراق تـرکیب خــال تـــو بــر بـوم ذهــن خود تقسیم نمــوده ام غــم را برای خویش،خنـــده مــال تـــو حـــک کرده ام به یـاد قــاب نــگاه تـــو لیکن فرو مانده ام به طرح محــال تـــو در سیر وهم خویش جان می دهم اگر از خــــاطرم رود نقش جــــمال تـــو ...!
رضارنج بران
افسوس ... دوستش داشتم و هرگز باورم نمی شد که این نیز ، مثل هر چیز دیگر خواهد گذشت . و از شیرینی عشق تنها رایحه ای تلخ ، در جان من باقی خواهد ماند. ( کریستیانا روزتی - شاعر انگلیسی )
رضارنج بران
گاه آرزومیکنم چندلحظه ای جای من باشی! دلت دل من باشد... چشمانت چشمان من باشد... تمام وجودت ازمن باشد... آنگاه خواهی دید چقدربرای رسیدن به توبی قراری میکنم
رضارنج بران
همبستر... باهاش همبستر شدم همه بهم گفتن هرزه شدی. هیچ کس باور نمیکرد من اینکارو کردم ولی هیچ کس نمیدونست دلیلم واسه این کار چی بود. من دلیلم ارضا شدن یا خالی کردن خودم نبود. من چیزایی میخواستم ببینم که فقط با همبستر شدن باهاش میتونستم اونا رو ببینم. من دوستش داشتم. من گرمی تنشو میخواستم اون گرمیی که هیچ وقت نمیتونستم از روی لباس حسش کنم پس مجبور شدم لختش کنم. من از عشقش آتیش گرفته بودم قلبم داشت به سمتش کشیده می شد میخواستم قلبم و نزدیک قلبش کنم پس مجبور شدم روش بخوابم. من اون موقع میخواستم صدای قلبشو بشنوم پس مجبور شدم بدنشو نوازش کنم تا ضربان قلبش بره بالا تا اون موقع بتونم صدای اون قلب قشنگشو واضح بشنوم. من میخواستم عشقشو بچشم پس مجبور شدم ازش لب بگیرم تا طعم عشقشو بچشم. من مجبور شدم همه کارارو انجام بدم... ولی من هرزه نبودم من عاشق بودم
رضارنج بران
تا شـــــــــــــقـــــایق هست زنــــــــــــــــدگی باید کرد