رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
پرده برگیر که من یار توام عاشقم ، عاشق رخسار توام عشوه کن، ناز نما، لب بگشا جان من، عاشق گفتار توام بر سر بستر من پا بگذار منِ دل سوخته بیمارِ توام با وصالت ز دلم عقده گشا جلوه ای کن که گرفتار توام عاشقی سر به گریبانم من مستم و مرده دیدار توام گرکشی یا بنوازی ای دوست عاشقم، یار وفادار توام هر که بینیم خریدار تواست من خریدارِ خریدار توام
رضارنج بران
روز نو آمد به صحراى دلم نوبهار آمد به باغ و سنبلم گفتمش عيدى چه خواهى نازنين گفت پيدا باش هر دم در دلم
رضارنج بران
اگر انسان ها بدانند فرصت با هم بودنشان چقدر محدود استَ محبت و عشق شان به یکدیگر نا محدود میشود.
رضارنج بران
دروغ بگو ؛ تا باورت کنند....!! آب زیر کاه باش ؛ تا بهت اعتماد کنند....!! بی غیرت باش ؛ تا آزادی حس کنند ....!! خیانت هایشان را نبین ؛ تا آرام باشند ....!! کذب بگو ؛ تا عاشقت شوند........!! هرچه نداری بگو دارم , هر چی داری بگو بهترینش را دارم ....!! اگر ساده ای ؛ اگر راست گویی ؛ اگر باوفایی .... اگر با غیرتی ! اگر یک رنگی .... همیشه تنهایی ... !!!
رضارنج بران
آخرین تکه قلبم را به پروانه ای دادم که رنگ پرهایش سوی دیدن را از من گرفت ، به او دادم چون از تمامی چیزهای دور و برم پاکتر بود ، حتی آبی تر از حوض آبی کلبه ی تنهایی ام ...
رضارنج بران
شب نزدیک است..! هر شب دستم را تنها... بر شانه ی تنهای شـــــــــب میگذارم ؛ و برایش از " تـــــــــــو " میگویم.....
رضارنج بران
گاهی دلم می خواهد..... گاهی دلم می خواهد ... وحشیانه غرورت را پاره کنم! قلبت را در مشتم بگیرم و بفشارم . تا حال مرا لحظه ایی بفهمی...!
رضارنج بران
معشوق من! کاش من و تو دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم تنگ در آغوش هم خوابیده در قفسه ھای کتابخانه ای روستایی گاهی تو را گاهی مرا تن ها به سبب تشدید دلتنگی هایمان به امانت می بردند معشوق من! کاش می دانستم پشت آن جلد کهنه چه چیزی را پنهان می داری که همواره خواب مرا بر می آشوبد شاید آخر قصه را...
رضارنج بران
ای کاش پرده میفهمید!!! تاپنجره بازاست فرصت رقصیدن دارد... وباد همه ی فرصت اوست...
رضارنج بران
دچار یعنی عاشق . و فکر کن که چه تنهاست ، اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد !
رضارنج بران
آنان که خاک را ،به نظر کیمیا کنند آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟
رضارنج بران
به سراغ من اگر می ایی تند واهسته چه فرقی دارد توبه هر جور دلت خواست بیا مثل سهراب دگرجنس تنهایی من چینی نیست ترک بردارد مثل اهن شده است ......تو فقط .....زود بیا
رضارنج بران
کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود حاجی احرام دگربند ببین یار کجاست؟