رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
مــن از این فـــاصله هـــا دلگیــــــرم بی تو اینجا چه غریبانه شبی میمیرم ساعت گریه و غم هیچ نمیخوابد و من در الفبـــــای زمـــان خسته این تقدیرم
رضارنج بران
وقتی مرا ترک کردی و رفتی حتی جلادها هم گریه شان گرفت از این همه “بی رحمی”
رضارنج بران
من پذیرفتم که عشق افسانه است این درد آشنا دیوانه است می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنهاتر از من میشوی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخورد های سرد را می رسد روزی که بی من سر کنی می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی....
رضارنج بران
من برای سالها مینویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود همیشه یکی بود و یکی نبود
رضارنج بران
مرگ زیباترین ...........................................................است
رضارنج بران
مــــــــوج اگــــــــــر مـــــــــیدانســــــت ســـــاحـــــل هـیچوقت دستش را نمــــــــیگیرد هرگـــــــز بــــــرای رســـیدن نــــفس نـــــفس نـــــمیزد!!!
رضارنج بران
دلم تنگ شده برای روزهای کودکی... که بهانه گریه ام...داشتن یک عروسک بود... نه یک آدم...
رضارنج بران
سلام باتشکرازهمه دوستانی که روز تولدم پیام تبریک ارسال کردن دوست کوچک شما رضارنج بران
رضارنج بران
به قبرستان گذر کردم کم وبیش بدیدم قبر دولتـــمند و درویــش نه درویش بیکفن در خــاک رفته نه دولتمند برده یک کفن بیش بابا طاهر
رضارنج بران
سلام دوستان شب زیبایتان بخیر
رضارنج بران
شانه هایت رابرای گریه کردن دوست دارم