Roza Soul
دل داغ دیده ام به درد هیچ کس نمیخورد حتی...سطل زباله ....
Roza Soul
دستانم سردند ...فکر کنم خون های بدنم هم...با من همراه نمیشوند...
Roza Soul
من موندمو یه دنیا حسرت...چیکارکنم؟؟؟؟؟؟؟
Roza Soul
چشمانم خسته اند ...بسته نمیشوند... فکرکنم از اشک زیاد...خشک شدند...
Roza Soul
خسته شدم از این همه...تکرار...
Roza Soul
انقدر غریبه ام در این دیار که دیگر...با این همه خط روی دستانم... مرا نمیشناسند...
Roza Soul
تمام نامه های درون شیشه ام....که در دریا معلقند....فقط یه کلمه...نرو...
Roza Soul
هربار خواستم رگم را بزنم ....شیطان را پشت خود دیدم...
Roza Soul
دیگر چرخ های زندگیم نمیچرخند...
Roza Soul
کاش اتشی که در قلبم زبانه میکشید قلب یخیت را ...تنها فقط گرم میکرد...
Roza Soul
چقدر من تنهام...............
Roza Soul
در کنار کسانی که معنای عشق را نمیفهمند هر چه بیشتر عاشق باشی...خار تر خواهی شد...
Roza Soul
زندگیت را بر خاک مینویسی یا بر سنگ؟؟؟؟؟؟؟؟
Roza Soul
زیر چشم هایم گود افتاده...احساس میکنم اشک های چشمم خالی شده...