Roza Soul
نبودنت را به روی خودم نمی اورم اما...با چشمانم چه کنم که...خون گریه میکنند...
Roza Soul
راهروی زندگیم خالیست...اماانگار...گم شده ام...
Roza Soul
گاهی ساعت ها مینشینم وبه گذشته ام خیره میشوم اما...جز روزهای پوچ چیزی نمیبینم...
Roza Soul
درد سیم خاردارهای شهر...به قلبم....کمتراز دردیست که توبا دروغ هایت به قلبم زدی...
Roza Soul
درگورستان قلبم...فقط کلاغ ها...صدای ناله هایم را میشنوند...
Roza Soul
تاول های روی تنمو میترکونم ...شاید یادتورو...بتونم از ...تنم بیرون کنم...
Roza Soul
تا کی باید تاوان اعتماد سوخته ام به تو را پس بدهم؟؟؟؟؟؟؟؟
Roza Soul
شب وروزم تاریک است دیگر تشخیص نمیدهم این دو را از هم...
Roza Soul
کاش کور میشدم زمانی که سنگینیه نگاهت....روی صورت...چروکیده ام افتاده بود...کاش...
Roza Soul
میشود دستانم لحظه ای هم که شده..... گرمیه دست تو را حس بکند...
Roza Soul
سوختم درحسرت چشمانی ...گرم از....
Roza Soul
تنم گر میگیرد از نگاه های سرد وبی روح در اینه...
Roza Soul
صدایم درد میکند فکرکنم زیادی بغض های خام خورده ام...
Roza Soul
چه انتظارپوچی وقتی حتی مرگ هم از من فراری است...
Roza Soul
سالهاست چشمانم گرمای خود را از دست داده گویی یخ زده تمام رگهای سرخ چشمانم...