ツRozitaツ
روزگارا... که چنین سخت به من میگیری باخبر باش که پژمردن من آسان نیست گرچه دلگیرتر از دیروزم گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند اما باور دارم دل خوشی ها کم نیست زندگی باید کرد ...
ツRozitaツ
ديدي آنرا كه تو خواندي به جهان يار ترين سينه را ساختي از عشقش سر شارترين آنكه مي گفت منم بهر تو غمخوار ترين چه دل آزار شد آخر،چه دل آزار ترين
ツRozitaツ
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد زندگی به رنج کشیدنش می ارزد..............دکتر شریعتی.
ツRozitaツ
حكايت رفاقت من با تو حكايت" قهوه "ايست كه امروز به ياد تو تلخ تلخ نوشيدم! كه با هر جرعه بسيار انديشيدم:كه اين طعم را دوست دارم يا ن؟! و انقدر گير كردم بين دوست داشتن و نداشتن كه انتظار تمام شدنش را نداشتم! و تمام كه شد فهميدم باز هم قهوه ميخواهم! حتي تلخ تلخ!!
ツRozitaツ
یکی از قوانین تنبلی اینه که : اگه یه چیزی افتاد پشت تختت , میمونه اونجا واسه همیشه
ツRozitaツ
تو دل منو شکستی و لی من دل تو رو نمی شکنم.. چون یک دل شکسته بهتر از دو دل شکسته است . .
چه غم دارد ز خاموشی درون شعله پروردم
13 سال و 11 ماه و 18 روز و 1 ساعت و 55 دقيقه قبلکه صد خورشید آتش برده از خاکستر سردم
به بادم دادی و شادی، بیا ای شب تماشا کن
که دشت آسمان دریای آتش گشته از گردم
شرار انگیز و توفانی، هوایی در من افتاده ست
که همچون حلقه ی آتش درین گرداب می گردم
به شوق لعل جان بخشی که درمان جهان با اوست
چه توفان می کند این موج خون در جان پر دردم
وفاداری طریق عشق مردان است و جانبازان
چه نامردم اگر زین راه خون آلود برگردم
در آن شب های توفانی که عالم زیر و رو می شد
نهانی شبچراغ عشق را در سینه پروردم
بر آری ای بذر پنهانی سر از خواب زمستانی
که از هر ذره دل آفتابی بر تو گستردم
ز خوبی آب پاکی ریختم بر دست بد خواهان
دلی در آتش افکندم، سیاووشی بر آوردم
چراغ دیده روشن کن که من چون سایه شب تا روز
ز خاکستر نشین سینه آتش وام می کردم