ツRozitaツ
نشسته ام به انتظار طلوع پایان فاصله ها تو دلت میگیرد و من نیستم ، من دلم میگیرد و تو نیستی من تحمل میکنم، تو اشک میریزی ، من به انتظارت میمانم، تو بهانه مرا میگیری همین است عشق بی پایان ما ، همین است داستان زندگی ما من درد دلم را مینویسم ، چه کسی بخواند ، چه نخواند من به عشق تو مینویسم ، چه بخوانی چه نخوانی مهم این است که قلبم دائم در حال تکرار آنهاست.
ツRozitaツ
مینویسم از یک عمر پر از عشق، عشقی که با تو پایانی ندارد دلم برای دفترم تنگ شده ، دفتری که پر از خاطرات با تو بودن است من هنوز هستم و خواهم ماند ،من هنوز به پای تو نشسته ام و هنوز هم قلبی بااحساس در سینه دارم چه باشم چه نباشم عاشقت می مانم ، مهم این است که هستم و در غربت فاصله ها نشسته ام
ツRozitaツ
من درد دلم را مینویسم ، چه کسی بخواند ، چه نخواند من به عشق تو مینویسم ، چه بخوانی چه نخوانی مهم این است که قلبم دائم در حال تکرار آنهاست.
ツRozitaツ
تو دلت میگیرد و من نیستم ، من دلم میگیرد و تو نیستی من تحمل میکنم، تو اشک میریزی ، من به انتظارت میمانم، تو بهانه مرا میگیری همین است عشق بی پایان ما ، همین است داستان زندگی ما
ツRozitaツ
من هنوز هستم و خواهم ماند ،من هنوز به پای تو نشسته ام و هنوز هم قلبی بااحساس در سینه دارم چه باشم چه نباشم عاشقت می مانم ، مهم این است که هستم و در غربت فاصله ها نشسته ام نشسته ام به انتظار طلوع پایان فاصله ها
ツRozitaツ
مینویسم از یک عمر پر از عشق، عشقی که با تو پایانی ندارد دلم برای دفترم تنگ شده ، دفتری که پر از خاطرات با تو بودن است
ツRozitaツ
سرا پا اگر زرد و پژمردهایم ولی دل به پاییز نسپردهایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترك خوردهایم اگر داغ دل بود ما دیدهایم اگر خون دل بود ما خوردهایم اگر دل دلیل است آوردهایم اگر داغ شرط است ما بردهایم اگر دشنه ی دشمنان، گردنیم اگر خنجر دوستان، گردهایم گواهی بخواهید: اینك گواه همین زخم هایی كه نشمردهایم دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر بردهایم
ツRozitaツ
من امیدم به خداست ! و به آن قطره اشکی ... که غروب ها تن بی حس مرا می لرزاند !!!
ツRozitaツ
از زندگی از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید از حال من مپرس که بسیار خسته ام
ツRozitaツ
نمي دانم چرا اينگونه است؟ وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما دلت بسته به مهر ديگري ست بي اعتنا مي گذري و عاشقانه به کسي مي نگري که دلش پيش تو نيست!