من حرفامو زدم ...کارم به خواهش هم کشیده... خیلی میخواستم باهام باشه ولی نفهمید... روز اخر من وقتی باهاش حرف میزدم دستامو از عصبانیت میزدم به دیوار هنوز کبودیش روی دستام مونده ... دیگه چیکار کنم... وقتی نمیخواد... وقتی با یکی دیگه راحته.... وقتی دوست نداره و دلش یه جای دیگه اس...میذارم بره دنبال خوشیاش ....این موضوع برای من تموم شده اس...
تو پاتو کلا از این جریان بکش بیرون...اصلا نمیخواد هیچی بگی... منم دیگه کاری به کارش ندارم...زور که نمیشه...اونم باید بخواد که متاسفانه نخواست..خیلی برنامه ها واسش داشتم فرصت نشد بهش بگم... دیگه راجبش با من حرف نزن رزیتا...
بیتا مشکلش نه منم نه رزیتا نه اون نه اون زنه
همش الکی میگی که از کسی ناراحت نیسی و با کسی مشکل نداری تا کسی از دستت ناراحت نشه
حرف دلتو نمیزنی یه روز بدجور سرباز میکنه این خودخوری
دقیقا یادمه روزی که @✿.•*´BITA ✿.•*´ اینجا عضو شد بنده ی حقیر 177 تا لایک داشتم حالا ببینین در عرض چند ماه چی شده ؟ اون 650 تا لایک داره من 300 تا به زور اگه دختر بودن انقدر خوبه ی ساطور بردارم بزنم ... هیچی دیگه بقیه اشو نمیگم
همه ی جوان ها بالاخره یک روز عاشق میشن... ولی همه ی زندگی به همان عشق اول ختم نمیشه . معمولا آدم با عشق اولش ازدواج نمیکنه ، حتی گاهی با او حرف هم نمیزنه ، اما احساس قشنگیه که همیشه خاطرات آدم رو شیرین میکنه
چرا برای من دو طرفه هم بود ... ولی خب من اون موقع هیچی نداشتم . . . الانم ندارم ولی دستم تو جیب خودمه . . . اونم منو ول کرد رفت با یکی دیگه ...
گور بابای عشق اگه که اینه
@✿.•*´BITA ✿.•*´من بخاطر احساسات گذارم بخاطر یه ادم که درموردش اشتباه میکردم به خاطر یه ادم بی ارزش دوستی تو رو از دست دادم امیدوارم اون ادم بخاطر یه موجود بی ارزشتر، تو رو از دست نده برای من نبودنت خیلی سنگینه امیدوارم اون مثل من نشه با اینکه ازش متنفرم
خدا رحمت کنه مادرتو
13 سال و 3 ماه و 29 روز و 9 ساعت و 5 دقيقه قبل