ツRozitaツ
نیمایوشیج در جشن تولد یک سالگی فرزندش نوشت: پسرم! یک بهار یک تابستان یک پاییز و یک زمستان را دیدی ازین پس همه چیز جهان تکراریست جز مهربانی...
ツRozitaツ
من که با همراه اول، آبم در یک جوی نمی رود...!
مخصوصأ زمانی که می گوید:
هیچ کس تنها نیست؛ همراه اول
ای همراه اول:
همه تنهایند، اگرچه در کنار دیگری باشند.
ツRozitaツ
چه ساده تلخ کردم زندگی را بکام مادرم و چه ساده تر تمام بدی هایم را جبران کردم... تنها با یک لبخند!! +برای مادرت لبخند بزن با تمام تلخی اش باز هم دلش خوش می شود!!!
ツRozitaツ
دلم واسه نسل های بعدمیسوزه.... بایه مشت پدربزرگ ابرو برداشته چیکار میکنن..
ツRozitaツ
پایانی برای قصه ها نیست، نه بره ها گرگ میشوند نه گرگها سیر! خسته ام از جنس قلابی آدمها... دار میزنم خاطرات کسی را که مرا دور زده، حالم خوب است... اما گذشته ام درد میکند!!
ツRozitaツ
یادت تو حس قشنگیست که در دل دارم
ツRozitaツ
خداحافظی ات... عجب خرابه ای به بار آورده! نگاه کن... مدت هاست در تلاشند؛ مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون کشند!
ツRozitaツ
عادت کرده ام؛ از دور... دوستت داشته باشم! از دور... عاشقت باشم! از دور... با تو زندگی کنم!
ツRozitaツ
روزگار...؟ احوال...؟ چو برف نشسته به روي؛ شيرواني داغ.......................!
ツRozitaツ
ایـراב ے نَـבارَב... ایـنــ شَـبـهــا کِـهــ مَـنــ.؛ تُــ ـــورا آهــ مـیـکِـشَـمــ.! تـُــ ـــو... בر آغـوشـــ בیگَـرے نَـفَـس عَـمـیـقــ بِـکِـشـــ ، تـ ــا בیـ ـوانِــهـ تَـرَشــ کُـنے!