سلام آرزو جونم ببخش داشتم میرفتم سلاممو خوردمصبحتون بخیر خوش به حالتون همه تون خوابین من باید سر کار باشماره خودِخودِخودِخودِخودشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ولی من تو رو با این آواتار به جا نمیارم
همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفید...هیچ کسی به او کار نمی داد...همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}...یک شب که مداد رنگی ها...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند...مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشید...مهتاب کشید...و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او...با هیچ رنگی پر نشد... شب خوش خدانگهدارررر..........
سلام خانومی احیانا من نبودم؟؟؟؟؟؟؟آخه من حواس پرتم یه کم!
14 سال و 9 ماه و 27 روز و 10 ساعت و 42 دقيقه قبل