♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
آنقــــدر، فريـــاد هايــــم را، سکــــوت کرده ام، که اگـــــر، به چشمـــانم بنگريد، کـــــر ميشويد.....!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
دلم را اشتباهی بردی ! فراموش کن ...! حتی برای دادنش هم برنگرد! از آن هم گذشتم.
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
آدمی غرورش را خیلی زیاد ... شاید بیشتر از تمام داشته هایش- دوست می دارد... حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد ...، چه قدر دوستت دارد ! ..و این را بفهم آدمیزاد ! ...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
ای مرد ! در خيال <تو> هرشب بيتوته مي كنم .. تا شاید مرا به فصل هاي آبي صبح برساني ، بي حضور <تو> ، اینجا پاييز ابدی است !!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
براے رفتـن ات شعری نخواهم سرود،... برو...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
می خواستم بمانم، رفتم.. می خواستم بروم، ماندم... نه رفتن مهم بود و نه ماندن... مهم من بودم که نبودم...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
حـالا کـه رفـتـه ای.. ایـن را یـادت بـاشـد ، تـویـی کـه طـاقـت ِ غـمـم را نـداشـتـی ! اشـک را مـهـمـان هـمـیـشـگـی ِ چـشـمـان من کـرده ای و عـشـق را مـهـمـان قـلـب او ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
حـــالا کـــه رفتـــه ای.. بهـــانه ی خـــوبـی ســت.. صـدایــش را می گــویــم.. <ای چـــراغ هــر بهـــانـه>... گنجشـک هــا را مــی گـــویــم ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
حـالا كـه رفـتـه اي.. ايـن حـجـم ِ عـظـيـم ِ نـبـودنـت را بـه تـنـهـايـي مـي بـلـعـم ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
حـالا کـه رفـتـه ای.. دیـگـر کـسـی نـیـسـت کـه بـرایـش بـی بـهـانـه بـنـویـسـم ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
سرنوشتم طالع نمی خواهد.. کف ِ دستانم صاف است ! سرباز ِ وطنت نمی شوم ! معافم ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
جدايـي ِمان ؛ هيـچ يک از تشريفـات ِ آشنايیمان را نـداشت.. فقط تــو رفـتي و من سعي کردم سنگدل بــاشم ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
نبودی.. بهار هم برگ ریزان بود ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …