♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
فصل رسیدن انارهای سرخ است؛ و انار چه دل خونی دارد از رسیدن ... !!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
برای ِ همیشه رفت ! اما ... تکه ای از حواسش را جا گذاشت روی ِ میز... کنار ته سیگارها و جامهای خالی ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
تو از من می پرسی ، روزی چند نخ سیگار را دود می کنم ؟ نمی دانی مدت هاست واحد ِ شمارش برای من <پاکت> است ...!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
قلقلک می دهند تا بخندم ! زخم هایم را ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
خانه ات آباد..... ما را که کشیدی به ویرانی ...!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
باران آمد... باران <تُنــــد> آمد... امــــّـا او نیامد ! حتی <آرام> ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
گاهی از مردها هم میشود آموخت... من آموختم مردی و مردانگی هیچ ربطی به هم ندارند
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
به نواي کدام لالايي*** وجدانت را خوابانده اي*** که اينچنين بي خيالي
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
كاش مي دانستي راه ديگري هم جز سكوت براي بيان نا گفتني ها وجود دارد......
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
آمـده بود که بماند دانست...، دیــــــــــــــــــــــــــــــرآمده زود رفت .........................