♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم میزد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم میشود و چیزی را از روی زمین بر میدارد و توی اقیانوس پرت میکند. نزدیک تر می شود، میبیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می افتد در آب میاندازد. - صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می خواهد بدانم چه می کنی؟ - این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد. - دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمیتوانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی کند؟ مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت: "برای این یکی اوضاع فرق کرد… !"
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
من می خواستم تو به من عادت نکنی من به تو عادت کردم می خواستم تو عاشقم نباشی من عاشقت شدم می خواستم من برات مثل بقیه باشم تو برام از همه مهم تر شدی می خواستم تو هیچ وقت سکوت نکنی من سکوت کردم می خواستم هیچ وقت آزارم ندی خودم تا حد توانم آزارت دادم می خواستم با تو مثل گذشته ام عهد نبندم اما خودم سر عهد نبسته موندم می خواستم تا همیشه بهم خوبی کنی من به تو بدی کردم می خواستم بری دنبال زندگیت اما تو همه ی زندگیــــم شدی ...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
اونی که میخواستم دلمو شکست
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
پس از آن غروب رفتن ، اولین طلوع من باش
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
همه ی دفتر ها را خواندم و همه ی کتاب ها را نوشتم! تو کجایی پس؟
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
چقدر دور تر از احساسم ایستاده ای ..
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
قلبـَــم را مومیایـی خواهـَــم كرد ؛ تا از عِشـق ابدیتـی بـِسازَم کــِ در تاریـخ ، ماندگـار شـَوی
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
این همه حسود بودم و نمی دانستم !
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
مـرا در آغـوش بگیــر سـرم را روی شانه ات بگذار همه بداننــد حالا همه چیـز زیر ســر مــــن است
کاش منم یکی بود می انداخت تو آب شاید اوضاعم فرق میکرد..


14 سال و 11 ماه و 27 روز و 6 ساعت و 59 دقيقه قبلهمه ي ما اوضاعمون يه سري گرفتاريها داره خب, يعني بايد بياندازنمون تو آب؟
14 سال و 11 ماه و 27 روز و 6 ساعت و 51 دقيقه قبل توسط موبایلپس با دقت نخوندی اقا بهامین پستمو{این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.}برای حیات! زندگی دوباره میندازنشون تو آبـــــــــــــــــــــــــ
14 سال و 11 ماه و 27 روز و 6 ساعت و 47 دقيقه قبلنه پستت رو خوب متوجه شده بودم ولي جمله ي قبلي رو درست نخوندم فكر كردم دلت ميخواد غرق بشي, الان دوزاريم افتاد, (واااب تا صبح بايد بوق آزاد بزنم)
14 سال و 11 ماه و 27 روز و 6 ساعت و 43 دقيقه قبل توسط موبایلممنون که نظر دادی....
14 سال و 11 ماه و 27 روز و 6 ساعت و 40 دقيقه قبل