¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
نشسته ام....
کجا؟
کنار همان چاهی که تو برایم کندی...
عمق نامردی ات را اندازه میگیرم
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
عاشق، هوس های عاشقانه ام .دست هایت را به من بده به جهنم که مرا به جهنم میبرند به خاطر عشقبازی با تو !!! تو خود بهشتی.....
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
ســنـگـيــنــي گـفــتــه هــايــم بــه سـنــگـيــنـي گــوش هــايـتــ دَر .
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
به جرم وسوسه چه طعنه ها که نشنیدی حوا پس از تو همه تا توانستند آدم شدند ! ... چه صادقانه حوا بودی ... و چه ریاکارانه آدمیم!
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
دلم به اندازه تمام روزهای پاییزی? گرفته است... آسمان چشمانم به اندازه تمام ابرهای بهاری? بارانی است... قلبم انگار به اندازه سردترین روزهای زمستانی، یخ زده است... اما وجودم در کوره داغ تابستانی می سوزد... چه چهار فصلی است سرزمین دقایق من......!!!!
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
من میرم دیگه...باقیه روز خوش
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
مثه من کسـﮯ توﮮ دُنیا نـبود کسـﮯ شاید اینجورﮮ تنها نـبود دلم از غم لحظـﮧ ها مـﮯگرفت از این روزگارﮮ کـﮧ با ما نـبود ! خستـﮧ ام … منو بـﮯخودت رآهـﮯ قصـﮧ کردﮮ دل عاشقم رو پُر از غُصـﮧ کردﮮ کسـﮯ حرف این خستـﮧ رو گوش نکرد دلم این شکست رو فراموش نکرد ! خستـﮧ از آسمون ، از زمین ، آدما ! من تورو دآرم اینجآ فقط اﮮ خُدآ
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت… لیک شعری نسرود… نه که معشوقه نداشت… نه که سرگشته نبود… سالها بود که دگر کوچه ی مهتاب نبود…
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
به تاوان کدامین جرم تنم سنگ بلا خورده ؟ سکوتم حرفها دارد ، ببین در من خوشی مرده ببین ای خوب دیروزی ، کجا بودم کجا هستم تو که همدرد من بودی ، ببین با غم چه بشکستم چه ها گفتند و نشنیدم ، بدی کردند و بخشیدم ز تیغ گریه اشکم ریخت ، ولی باز با درد خندیدم