¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
نشسته ام....
کجا؟
کنار همان چاهی که تو برایم کندی...
عمق نامردی ات را اندازه میگیرم
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
هنوزقلبم به عشق کسانی میتپدکه روزی باآنها سرسفره ی روزگارنان وفاداری ونمک معرفت خوردم پس یادمیکنم ازذوستانم”تابدانند/گرنان ونمک نیست ماهنوزوفاداریم.
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
خــدایا ؟ کــمــی بــیـا جــلــوتــــر . . مــی خــواهـــمـــ در گوشــت چــیــزی بــگــویم . . . ! ایـن یـک اعــتـرافــــــ اســت . . . مــن بــی تو دوامــ نــمی آورمــ . . . حــتــی تــا صــبح فـــردا . . . !.!
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
خدایا هر لحظه... به نگاه تو محتاجم ای یگانه هستی... تنها تو هستی که میتوانم در آغوش مهربانت آرام گیرم الهی مرا به جز خود وامگذار که جز تو نمی شناسم و ندارم
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
هی فلانی زندگی شاید همین باشد؟ یک فریب ساده و کوچک. آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی. من گمانم زندگی باید همین باشد ... زخم خوردن آن هم از دست عزیزی که برایت هیچ کس چون او گرامی نیست
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
در دسترس بودنت دیگر برایم ارزش ندارد..... اکنون نه مشترک هستی نه مورد نظر.........
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
این روزا میگویند چرا نیستی! تنها همین را بگویم کا[!]ت...! گـاهــــی لال مـــی شود آدم ... حـرف دارد ؛ ولـــی .... کلمه نـدارد....
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
بزرگتر که شوم... داستانی خواهم نوشت... که کلاغ هایش قصه ببافند... و آدم ها را به هم برسانند
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
خداوند نمی خواهد ما به هم برسیم ! شاید تنها دلیلش این باشد که اگر کنارم باشی ، دیگر هیچ وقت ، هیچ چیز از او نخــواهم خـواست
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
حرف هایم را تعبیر میکردی… سکوتم را تفسیر… دیروزم را فراموش… فردایم را پیشگوئی… به نبودنم مشکوک بودی… در بودنم مردد… از هیچ گلایه میساختی …از همه چیز بهانه… من کجای این نمایش بودم؟
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
چقدر خوشحــ ــال بود شیطــان وقتی سیب را چیدم گمان می کرد فریب داده است مرا نمی دانست تو پرسیده بودی مرا بیشتر دوست داری . . یا ماندن در بهشـــت را …
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
مات شدم از رفتنت! هیچ میز شطرنجی هم در میان نبود این وسط فقط یک دل بود…….. که دیگر نیست!