¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
نشسته ام....
کجا؟
کنار همان چاهی که تو برایم کندی...
عمق نامردی ات را اندازه میگیرم
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
هــر آهـنـگـی کـه گـوش مـیـدهـم ،بـه هـر زبـانـی کـه بـاشـد ، بـغـضـم را مـیـشـکـنـد . . . نـمـی دانـم . . . بـغـضـم بـه چـنـد زبـان زنـده دنـیـا مـسـلـط اسـت !!!
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
آغازم در دستهای تو بود پایانم اما … من رو در روی تو سوگند خورده بودم جای خالیات را به دست واژهها خواهم سپرد تا خیابان همین شعر را زمزمه کند . حالا بی حرف بی بهانه حتی بی اشک...
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
رفتی؟؟!! به سلامت! من خدا نیستم بگویم صد بار اگر توبه شکستی باز آی آنکه رفت به حرمت آنچه با خود می برد حق بازگشت ندارد رفتنت مردانه نبود لااقل مرد باش و برنگرد… خط زدن بر من پایان من نیست آغاز بی لیاقتی توست… آنان که عوض شدنشان بعید است عوضی شدنشان قطعیست…..
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
تو غفلت پروانه را در بادهای بی هنگامِ پاییزی ندیده ای که بدانی آذرماه از آوازِ کدام پرنده ی تنهایی این همه زمســـتان است…….!
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
کسی که با رفتنش خوشبختی رو ازت می گیره چه جوری میتونه بهت بگه : …………..روزی هــــزار بــــار بـــرات آرزوی خوشبختــــــی می کنــــــم ؟؟؟
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
انگشتانت را به من قرض بده برای شمردن لحظه های نبودنت کم آوردم…!
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
خنده ام میگیرد وقتی پس از مدت ها بی خبری بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری میگویی : دلم برایت تنگ است یا مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی دلتنگی ارزانی خودت . . .
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
کفشهایت کو؟….میخواهم آنها را بردارم تا مثل بی وفایان هوس رفتن نکنی….
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
برایم دعا کن اجابتش مهم نیست. نیاز من ارامشی است که بدانم تو به یاد منی
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
دستم بـه سمـت تلفن مـیرود و بـاز میگـردد. چـون، کودکـی که به او گفتهاند شیرینـی روی میـز مــال مهمانهـاست