¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
نشسته ام....
کجا؟
کنار همان چاهی که تو برایم کندی...
عمق نامردی ات را اندازه میگیرم
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
رفته ای و من هر روز به موریانه هایی فکر میکنم که آهسته و آرام گوشه های خیالم را می جو ند به گذشته که بر میگردم از حال میروم
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
از ساعت متنفرم این اختراع غریب بشر که مدام جای خالی آدم های زندگی امان را به رخ دلتنگی ها یمان میکش
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
چه تناقض تلخی شده ام...دلم شور میزند اما دستانم نمک ندارند
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
بچه که بودیم میدانستیم هر وقت گم شدیم باید سر جایمان بایستیم تا پیدایمان کنند مدت هاست ایستاده ام کسی مرا پیدا نمیکند
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم که میترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم زمین را زیر پایم بکشند
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
واقعاً چرا مجریای برنامه کودک همشون خالهان ؟ چرا هیچوقت عمهها مجری برنامههای کودک نمیشن !؟
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
غمگین ترین روز زندگی ما آدمها روزیه که احساس میکنیم با ارزش ترین موجود زندگیمون میخواد به نبودنمون عادت کنه
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
باز هم که مثل همیشه تنها میشوم دیوار اتاقم پناهم می دهد بی پناه که باشی قدر دیوار را میفهمی
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
مشب دلم از آمدنت لبریز است فانوس به دست کوچه دیوار است آنگونه تو را در انتظارم که اگر این چشم بخوابد آن یکی بیدار است
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
حالا باز بنشین لب دیوار و هی بگو باران ببارد چه فایده؟ کسی که گربه های سیاه را درک نمیکند