¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
نشسته ام....
کجا؟
کنار همان چاهی که تو برایم کندی...
عمق نامردی ات را اندازه میگیرم
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
پلنگ خالخال نیست داغ صد هزار هلال سوخته بر تن دارد در فراق ماه
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
برایم حکم حجر صادر کردند صدایشان را میشنوم که میگویند بیچاره دیوانه بود که هر روز و هر شب پشت پنجره می ایستاد و نبض باران را میگرفت نمیخواهم حرف بزنم و بگویم من به آن جمله های دبستانی معروف ایمان داشتم که اینطور روزه ی انتظار گرفتم آن مرد آمد آن مرد با اسب آمد آن مرد در باران آمد وقتی تو خیال آمدن نداری بگذار همه مرا دیوانه بدانند و محجور وقتی تو نیستی دیگر چه فرقی میکند عاقل باشم یا دیوانه؟
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
هيچ چيز بيشتر و بدتر از اين مغز استخوان آدمو نمي سوزونه که: اطرافيانت بهت بگن: اگه ...دوستت داشت نميرفت....
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب منو میبره بیرون از زندون مثل شب پره از قفس بیرون
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
خداحافظ برو عشقم برو که وقت پروازه برو که ديدن اشکات منو به گريه ميندازه نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست نميشه بعد تو بوسيد نميشه بعد تو دل بست
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
می خواهم با کسی رهسپار شوم که دوستش می دارم نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجَم یا در اندیشه خوب و بَدَش باشم. نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نه. می خواهم بروم با آنکه دوستش می دارم.
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
گفتم : تو شـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟ گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟ گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟ گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟ گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
من در کشوري زندگي مي کنم که دويدن سهم کساني است که هرگز نمي رسند و رسيدن سهم کساني که هرگز نمي دوند... ارزش مردگانش چندين برابر زندگانش است..
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
این روزها کسی حوالی من پرسه نخواهد زد بغضم شبیه نارنجکیست که عمل نکرده باشد اما تو با خنده هایت مرا خنثی می کنی.
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
باید باور کنیم تنهایی ... تلخ ترین بلای بودن نیست ، چیزهای بدتری هم هست ، روزهای خسته ای ... که در خلوت خانه پیر می شوی و سال هایی که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است، تازه ... تازه پی می بریم که تنهایی تلخ ترین بلای بودن نیست ، چیزهای بدتری هم هست: دیر آمدن! دیر آمدن!
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
گرگ ها خورشید را خورده اند و لاشۀ سرخی را که گوشۀ آسمان افتاده کم کم به پشت کوه ها خواهند کشید
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
آدم های دیار من پاییز را دوست دارند پاییز ... زمستانی است که تب کرده تابستانی است که لرز کرده بغضی است که رسوب کرده حرفی است که سکوت کرده من ... سکوت رسوب کرده در تب و لرز پاییز را می پرستم پاییز ... عروس تمام فصل های زندگی است یادم باشد پاییز که رسید له نکنم برگ هایی را که روزی هزاران بار نفس ارزانی ام می کردند.
¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•...
در فراق یار
بیقراری
عین صبر است.