sahar
عشق را دریاب و خود را واگذار تا بیابی جان نو خورشیدوار
sahar
نعمت روی زمین قسمت پر رویان است خون دل میخورد آنکس که حیایی دارد . . .
sahar
هرچند نمیدانم خواب هایت را با که شریک میشوی اما هنوز شریک تمام بیخوابی های من تویی . . .
sahar
از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد غمهای زمانه را فراموشم کرد
sahar
کاش می شد صداقتو رو تن هر آینه دوخت...
sahar
اگر می خواهی مرا ببینی پلکهایت را روی هم بگذار و چشمانت را ببند...من همانی هستم که هیچ وقت مرا ندیدی.
sahar
دلم را که مرور میکنم تمام آن از آن توست فقط نقطه ای از آن خودم....... روی آن نقطه هم میخ میکوبم و قاب عکس تو را می اویزم
sahar
پس از تو، خط قرمز می گذارم پس از هر بی تو، هرگز می گذارم مبادا واژه ها دستت بگیرند! (تو) را در یک پرانتز می گذارم!
sahar
مكن برمن جفا كز هيچ راهي ندارم جز وفاداري گناهي
sahar
تو به شفافی شبنم روی برگا .من مثل برگ زردی که میوفته از درختا.تو مثل طراوت گل های نرگس روی قلبم من نوشتم بی تو هرگز
sahar
ترك ما كردي برو هم صحبت اغيار باش يار ما چون نيست باهر كه خواهي باش
sahar
تو یادت نیست ولی من خوب به خاطر دارم که برای داشتنت دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت . . .
sahar
دلي بستم به آن عهدي كه بستي،توآخر هر دو را با هم شكستي
sahar
تمامِ سرنوشـ تم یک درخـ ت وُ چند لـ که ابر بـ ود در فنجـ انی واژگونـ ه از قهوه ی چشـ م هات . هرگز ننوشیدمت !
sahar
هرچه می دوم ، با گمان رد گام های تو گم نمیشوم راستی در میان این همه اگر ، تو چقدر بایدی !