مونا
ميازار موري که دانه کش است که جان دارد و جانم به قربانت ولي حالا چرا عاقل کند کاري که باز آرد به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواستن توانستن است!
مونا
آنقدر زير لبم نام تو را زمزمه كردم ، كه لبم سوخت ولي نام تو را توبه نكردم
مونا
شمع محفل شاهان شدن ذوقي ندارد ، اي خوشا شمعي كه روشن ميكند ويرانه اي را .
مونا
خدا همانيست كه ماميخواهيم،اي كاش ماهم هماني بوديم كه خدا ميخواست...
مونا
روزي كه بود نديدم،روزي كه خواند نشنيدم ،روزي كه ديدم نبود،روزي كه شنيدم نخواند(دكترشريعتي)
مونا
یارو رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه می كردن . دادستان می گه : سنگدل ?! تو وقتی داشتی زنت رو می كشتی، ندای وجدانت رو نشنيدی ؟! طرف می گه : نه والله ! بس كه اين زنيكه جيغ و داد ميكرد مگه می ذاشت ما چيزی بشنويم ؟!!
مونا
بار الها!! یه سیب بود همش!! اگه آناناس بود میخواستی کجا تبعیدشون کنی؟؟؟