دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مونا
زن - مجرد
امتیاز: 1177.65

دنبال‌شدگان

(94 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(146 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

مونا
مونا
در میکده

لبخند می زنم و او فکر می کند که بازی را برده، هرگز نمی فهمد با هرکسی رقابت نمی کنم ....

مونا
مونا
در میکده

گنجشك به خداگفت:لانه كوچكي داشتم آرامگاه خستگيم سرپناه بي كسي ام،طوفان توآنرا از من گرفت.كجاي دنياي توراگرفته بود؟خداگفت:ماري در راهه لانه ات بودتوخواب بودي بادراگفتم لانه ات راواژگون كندآنگاه توازكمين مارپرگشودي!چه بسياربلاها كه ازتوبه واسطه محبتم دوركردم اماتوندانسته به دشمنيم برخاستي ....!!!

مونا
مونا
در میکده

پیام عاشقانه چوپان به نامزدش : چشمان سیاه تو چون پشگلی در سطل شیر است...

مونا
مونا
در میکده

فاصله ها رو نميشه با گريه پر كرد...يكيمون بهار سرخوش.....يكيمون پاييز پر درد...!!!

مونا
مونا
در میکده

اون يه دونه يوسفي هم كه به كنعان برگشت.....استثنا بود....تو غمت رو بخور...!!!

مونا
مونا
در میکده

فراموش نکن! همین لحظه را، اگر گریه کنی یا بخندی! بالاخره می گذرد، امتحان کن!

مونا
مونا
در میکده

دیگر نمی گویم گشتم نبــــود نگرد نیست !بگذار صادقانه بگویم گشتیم ! اتفاقابود ! فقط مال ما نبود ! شما بگردید ! لابد مال شماست

مونا
مونا
در میکده

من درسرزمینی زندگی می کنم که دویدن حق آنانی است که نمی رسند ورسیدن حق آنانی است که نمی دوند..

مونا
مونا

حواس فاصله ها را پرت کرده ام ... بیا!!

مونا
مونا

وقتی بارون میاد خدا بهتر حس میشه چون بارون یعنی نقطه چین تا خدا..

مونا
مونا

عجب روایت تلخی است تنیدن تار غرور بر دروازه محبت وچه فاصله کوتاهی است تا انتهای مرز بودن سوگوار لحظه های دیروز بودن چاره کار نیست معجزه تبسم را باید امتحان کرد.....

مونا
مونا

شاعر از كوچه مهتاب گذشت،،، لیك شعرى نسرود،،، نه كه معشوقه نداشت،،، نه كه سرگشته نبود،،، سالها بود دگر كوچه مهتاب خیابان شده بود

مونا
مونا

دوباره بویه غذا و گشنگی....دوباره این عادت همیشگی....میرم تا بعد

مونا
مونا
در میکده

تنهایی آدم ها به عمق یه دریاست ولی برای پُر کردنش یه لیوان محبت کافی است.....

مونا
مونا
در میکده

دودریچه..... دو نگاه..... دو پنجره..... دو رفیق..... دو همنشین...... دو حنجره..... دو مسافرتومسیرزندگی...... دو عزیز...... دو همدم همیشگی...... باهم ازغروب و سایه رد شدیم غصه عاشقی رو بلد شدیم فکرمیکردیم آخرقصه اینه جز خدا هیچکی ما رو نمی بینه