مونا
لبخند می زنم و او فکر می کند که بازی را برده، هرگز نمی فهمد با هرکسی رقابت نمی کنم ....
مونا
گنجشك به خداگفت:لانه كوچكي داشتم آرامگاه خستگيم سرپناه بي كسي ام،طوفان توآنرا از من گرفت.كجاي دنياي توراگرفته بود؟خداگفت:ماري در راهه لانه ات بودتوخواب بودي بادراگفتم لانه ات راواژگون كندآنگاه توازكمين مارپرگشودي!چه بسياربلاها كه ازتوبه واسطه محبتم دوركردم اماتوندانسته به دشمنيم برخاستي ....!!!
مونا
فاصله ها رو نميشه با گريه پر كرد...يكيمون بهار سرخوش.....يكيمون پاييز پر درد...!!!
مونا
فراموش نکن! همین لحظه را، اگر گریه کنی یا بخندی! بالاخره می گذرد، امتحان کن!
مونا
من درسرزمینی زندگی می کنم که دویدن حق آنانی است که نمی رسند ورسیدن حق آنانی است که نمی دوند..
مونا
حواس فاصله ها را پرت کرده ام ... بیا!!
مونا
وقتی بارون میاد خدا بهتر حس میشه چون بارون یعنی نقطه چین تا خدا..
مونا
عجب روایت تلخی است تنیدن تار غرور بر دروازه محبت وچه فاصله کوتاهی است تا انتهای مرز بودن سوگوار لحظه های دیروز بودن چاره کار نیست معجزه تبسم را باید امتحان کرد.....
مونا
شاعر از كوچه مهتاب گذشت،،، لیك شعرى نسرود،،، نه كه معشوقه نداشت،،، نه كه سرگشته نبود،،، سالها بود دگر كوچه مهتاب خیابان شده بود
مونا
تنهایی آدم ها به عمق یه دریاست ولی برای پُر کردنش یه لیوان محبت کافی است.....
مونا
دودریچه..... دو نگاه..... دو پنجره..... دو رفیق..... دو همنشین...... دو حنجره..... دو مسافرتومسیرزندگی...... دو عزیز...... دو همدم همیشگی...... باهم ازغروب و سایه رد شدیم غصه عاشقی رو بلد شدیم فکرمیکردیم آخرقصه اینه جز خدا هیچکی ما رو نمی بینه