مونا
انگار خودم را بلد نیستم، که از هر طرف میروم به تو میرسم! ؛.......به زخـــــــــــــــــم.......؛
مونا
به كوتاهي لحظات با هم بودن منگر، به وسعت لحظاتي نگاه كن كه به يادت هستم
مونا
ویرانه نه آن است که جمشید بنا ساخت ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت ویرانه دل ماست که با هر نگه تو صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت ...
مونا
شبی رو به عرش کبریا کردم خودم را از غم دنیا رها کردم "نداآمد بگو آنچه نیاز توست" برایت بهترینها را دعا کردم . . . .
مونا
تنـها راه ِ حبـس ِ تــو نـفس کشیـدن اسـت ! بـیهـوده تـلاش نکن مجـالِ فـرار نـداری خـیال بــازدم نخـواهــم داشـت ...
مونا
نیمــه ی گـُمشــده ام نیستـی که بـا نیمـه ی دیگــر به جُستجـویت برخیـزم تـــو... تمـام گُمشـده ی منــی! تمــام گـُمـشــده ی مَــن...!
مونا
خدایا آلودگی آدمها از حد گذشته ،دنیا رو چند روز تعطیل نمی کنی؟
مونا
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد.
مونا
من برای سال ها می نویسم .سال ها بعد که چشمان تو عاشق می شوند.افسوس که قصه مادربزرگ درست بود......... همیشه یکی بود یکی نبود....
مونا
من خدا را دارم... کوله بارم بر دوش...سفری می باید... سفری بی همراه...گم شدن تا ته تنهایی محض... سازکم با من گفت : هرکجا لرزیدی " هرکجا ترسیدی...تو بگو از ته دل " من خدا را دارم... منو سازم چندیست " که فقط با اوییم...
مونا
شاعر از كوچه مهتاب گذشت،،، لیك شعرى نسرود،،، نه كه معشوقه نداشت،،، نه كه سرگشته نبود،،، سالها بود دگر كوچه مهتاب خیابان شده بود
مونا
نگاهت کا[!]ت تا دوباره در هوای خاطراتت قدم بزنم... تو همیشه دعوتی راس ساعت دلتنگی...
مونا
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند، گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق می پوشند،عاشق که شدی کوچ می کنند...