مونا
میدونی چرا بازیو باختی؟ چون وقتی می خواستی من ببازم یادت رفت كه من یارت بودم،نه حریفت
مونا
چقدر بودن و نبودن مرزش باريك است... حرف ها همه از بودن و درد ها همه از نبودن هاست !
مونا
نگاه تو تلخ... اشک های من شور... یادت شیرین.... زندگی "با مزه" ای دارم ...
مونا
همیشه از فاصله ها گله میکنیم شاید یادمان رفته که در مشق های کودکی برای فهمیدن کلمات کمی فاصله هم لازم بود!
مونا
زخم که می خـوری ، مـزه مـزه اش کن حـتمـا نـَمکـش آشناست.....
مونا
من از هفت سنگ می ترسم می ترسم آنقدر...سنگ روی سنگ بچینیم که دیواری ما را از هم بگی...رد ... بیا لی لی بازی کنیم که در هر رفتنی دوباره برگردیم.
مونا
کاش می دانستی که آدمها هرچقدر بزرگتر میشوند دلشان بیشتر بغل میخواهد حتی بیشتر از وقتی که کودک بودند ... !
مونا
اشتباه از من بود پر رنگ نوشته بودمت ... به سختی پاک می شوی
مونا
بهار ... و این همه دلتنگی؟! نه ، شاید فرشته ای فصلها را به اشتباه ورق زده باشد.
مونا
بهار ... و این همه دلتنگی؟! نه ، شاید فرشته ای فصلها را به اشتباه ورق زده باشد.
مونا
مثل آن مسجد بین راهی تنهایم... هر کس هم که می آید مسافر است می شکند ..... .هم نمازش را، هم دلم را ... و می رود
مونا
خستهام خیلی خسته به من جایی بدهید میخواهم بخوابم یک تخت خالی یک دنیای خالی یک قلب خالی…
مونا
به دریا بزن قایقت می شوم... حقیرم ولی لایقت می شوم... من عاشق شدن را بلد نیستم... تو یادم بده عاشقت می شوم
مونا
دلتنگی هایم را به بند میکشم شاید روزی لایق گریبانت شوند ....
مونا
سایه روشن های تو بر بوم قلبم جا گرفت... شاهکار من شدی نقاشیم پایان گرفت..