مونا
هم ترانه! ياد من باش! بي بهانه ياد من باش! وقت بيداريِ مهتاب، عاشقانه ياد من باش!
مونا
رفتيُ خاطره هاي تو نشسته تو خيالم!
مونا
هر گوشه يکي مستي دستي زده بر دستي..... وان ساقي سرمستي با ساغر شاهانه....
مونا
منو با خودت ببر من حريص رفتنم عاشق فتح افق دشمن برگشتنم...
مونا
تو از كدوم قصه اي كه خواستنت عادته....
مونا
تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی.....
مونا
دلت پاک است اما با تمام سادگیهایت به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی...
مونا
آسمان ، ياس ، سحر ، ماه ، نسيم روح در جسم جهان ريخته اند شور و شوق تو برانگيخته اند تو هم اي مرغك تنها بسراي!
مونا
خداوندا خداوندا تو هم یکبار عاشق شو و بر گیر از لب میگون یاری بوس اشک الود تو هم در انتظار دلبری با ترس و لرز و بیم سر ان کوچه یک ساعت بمان غمناک و اشک الود که از درد من و راز درون من خبر گردی تو هم چون من به رسوایی میان عامیان گردی وفاداری کن و جور و جفای...ش را تحمل کن چنان خو کن به او تا هستی تو جمله او گردد و بعد در اغوش رقیبی مست و بی پروا تماشا کن که تا بهتر ببینی حالت ما را خداوندا تو هرگز نامه معشوقه ای خواندی؟ که بنویسد تویی دینم تویی جسمم تویی جانم ولی فردا همان فردا که اغاز جدایی هاست بگوید کن فراموشم،نمیخواهم،پشیمانم و تو مانند یک پروانه
مونا
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : دیگر تمام شد. دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود. زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ
مونا
هیچ انتظاری از کسی ندارم ! و این نشان دهنده ی قدرت من نیست ! مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است...