مونا
یه مرد باهوش برای حضار جوک تعریف کرد ، حضار دیوانه وار خندیدند . بعد از چند لحظه دوباره همون جوک رو تعریف کرد . عده کمی از حضار دوباره خندیدند . دوباره و دوباره همون جوک رو تعریف کرد . زمانی که دیگه هیچیک از حضار نخندید او لبخند زد و گفت : وقتی که نمی تونید به یک جوک بارها بخندید ؛ چطور برای یه مسئله بارها و بارها گریه می کنید!
مونا
عمریست نشسته ایم پای لرز خربزه هایی که یادمان نمی آید کی خورده ایم..
مونا
تو فقط یه نقطه بودی , من تو رو صدا میدیدم ....
مونا
مهربانی زبانی است که : برای کور دیدنی ، برای کر شنیدنی ، و برای لال گفتنی است . . .
مونا
کودک که بودم ... وقتی زمین میخوردم ... مادرم مرا می بوسید... .........تمام دردهایم از یادم میرفت ... دیروز زمین خوردم،دردم نیامد ...!! اما به جایش تمام بوسه های مادرم به یادم آمد....
مونا
کاش میفهمیدی ســـکوت همیشه علامت رضــــایت نیست گاهی سکوت یعنی "امــــا" یعنی "اگــــــر" یعنی هزار و یک دلیل که " دل "میترســــد بلند بگوید.
مونا
آشناهایم غریبه هایی هستند که تنها اسمشان را میدانم...!!!
مونا
آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیند یشم که همین دوست داشتن زیباست...
مونا
نمی خواهم نبودنت از شمارش انگشتانم بیشتر شود.. اما این روزها کاری از دستانم بر نمی آید…
مونا
سُلام بچه ها من دوباره اومدم