مونا
وسعت درد فقط سهم من است ، باز هم قسمت غم ها شده ام ، دگر آیینه ز من با خبر است ، که اسیر شب یلدا شده ام ، من که بی تاب شقایق بودم ، همدم سردی یخ ها شده ام ، کاش چشمان مرا خاک کنید ، تا نبینم که چه تنها شده ام
مونا
به پندار تو : جهانم زیباست ، جامه ام دیباست ، دیده ام بیناست ، زبانم گویاست ، قفسم هم طلاست ، به این ارزد که دلم تنهاست؟
مونا
انسان ، حر[!]ت . زده می شود . خوانده می شود . ترانه می شود ، به یاد می ماند ...
مونا
شناور مانــدی، در صبوری هایت ، خنده هایت ، خوبی هایت ... بی خیال ِ سختی هایی که می آینــد و می روند !
مونا
در میان درد های منقطعی که مادر می کشـیـد، در هجوم شادی ِ آمدنت، در ممتد قدم هایی که بر داشتی - آرام آرام - از بطن مادر تا بطن زندگی ، درهمه این ها، آمدنت جاری بود. دست های پدر دنیا شد و پاهای کوچکت ، پا به دنیا گذاشتنـــد. تو ، شناور بودی در زندگی .. در خوبی ، در نبض لحظه هایی که تند می زد..
مونا
کودکانه گریستن... پایبند زمان نیست... مثل الان من! من.... گریه........... دارم.................. مثل یک دخترک کوچک!
مونا
خیلی زود بود برای با هم نبودن... خیلی دیر شد برای با هم بودن...
مونا
بلند شدم و کلاهم را از روی میز برداشتم : احتیاج داشتم چیزی دستم باشد : چون دست کسی آنجا نبود که بگیرم توی دستم. کسی هم نبود که دست مرا بگیرد توی دستش.. "
مونا
امروز بازم دلم استجابت دعایی را دل دل میکند که دیگران گاه محال و گاه رویا میپندارندش....
مونا
نذر کردم باران که بارید عاشق تر شوم ! باران بارید و من عاشق تر شدم ! حالا دلم خواسته دوباره با خدا چای بخورم ! باور نمیکنی ؟ وقتی تو را هم دعوت کردم باورت میشود !
مونا
شرمنده آن شاعر کاشانی ام من وقتی رسیدم آب را گل کرده بودند....