Sajad
یه زمونه ای شده که اگه برا عشقت کوهم بکنی به پای فرهاد بودنت نمیذارن! میذارن به پای کنه بودنت
Sajad
قـول بده ، حداقل “او” را ، مثل “من” دوست نداشته باشی…
Sajad
به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنن درکمون می کنن . . .
Sajad
قطعا روزی صدایم را خواهی شنید ! روزی که نه صدا اهمیت دارد و نه روز . . .
Sajad
پایانی برای قصه نیست چرا که نه گوسفندان عاقل میشوند و نه گرگها سیر . . .
Sajad
مادری ناراحت کنار پسرش نشسته بود،پسر به مادرش گفت: تو دومین زن زیبایی هستی که تو عمرم دیدم مادر پرسید: پس اولی کیست؟ پسر جواب داد : خود تو ، وقتی که لبخند میزنی
Sajad
همیشه باران عابرین را بوسه باران می کند
Sajad
خیلی وقت ها مهمترین حرف میان دو نفر همانی است که هرگز به هم نمی گویند . . .
Sajad
بچه بودم بادبادکای رنگی دلخوشی هر روز و هر شبم بود خبر نداشتم از دل آدما چه بی بهونه خنده رو لبم بود کاری به جز اَلک دولَک نداشتم بچه بودم، به هیچی شک نداشتم بچه بودم غصه وبالم نبود هیشکی حریف شور و حالم نبود بچه که بودم آسمون آبی بود حتی شبای ابری مهتابی بود حتی شبای ابری مهتابی بود بچگی و بچگی و تموم شد خاطره های خوش رو دست من مُرد تا اومدم چیزی ازش بفهمم جوونی اومد اونو با خودش بُرد بُرد... بُرد بچه بودم غصه وبالم نبود هیشکی حریف شور و حالم نبود بچه که بودم آسمون آبی بود حتی شبای ابری مهتابی بود حتی شبای ابری مهتابی بود