Sajad
جاده زندگی نباید صاف باشه،خوابم میگیره،دست اندازا نعمتن
Sajad
مهدی جان سوالی ساده دارم از حضورت .... من آیا زنده ام وقت ظهورت ..... اگر که آمدی من رفته بودم .... اسیر سال و ماه و هفته بودم ..... دعایم کن دوباره جان بگیرم ..... بیایم در رکاب تو بمیرم
Sajad
به تعداد جملاتی که دعا کردم اگر قدم برمیداشتم،اکنون کنارت بودم....
Sajad
فلانی…؟… میدانی؟… می گویند رسم زندگی چنین است : می آیند……. میمانند……. عادتت می دهند……. و می روند……. و تو در خود می مانی……. و تو تنهامی مانی……. راستی نگفتی؟ رسم تو نیز چنین است؟ مثل همه ی فلانی ها!؟
Sajad
هم می تونی دایره باشی هم یه خط راست ، انتخاب با خودته تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی
Sajad
تنگی نفست را نینداز گردن آلودکی هوا ...دلت را ببین ، کجا گیر کرده...
Sajad
این بار تو بكو دوستت دارم...نترس!! من آسمان را جسبیده ام كه به زمین نیاد
Sajad
رد پایت را که می گیرم از تو دورتر می شوم ... شاید کفشهایت را برعکس پوشیده ای
Sajad
یه پیچ رو هر چقدر سفت کنی ، موقع باز کردن ، همونقدر باید زور بزنی حالا هی منو بپیچون .... به موقش برات دارم
Sajad
روی هر پله ای که ایستاده ای ،خدا یه پله از تو بالاتره ، نه برای اینکه یادت بندازه که اون خداست و تو بنده ای ، برای اینکه دستتو بگیره و تو رو بالاتر ببره
Sajad
ممكن است بتوان گلي رازير پاپرپركرد ، امامحال است بتوان عطرآنرادرفضامحوكرد