Sajad
بی خبر از همدیگر، آسودن چه سود .... بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود ... زنده را باید به فریادش رسید .... ور نه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟
Sajad
همیشه یکی پیدا میشه که هلت بده ، چه نشسته باشی روی تاب ، چه ایستاده باشی لبه ای پرتگاه
Sajad
خدایا ؛ کسی را که قسمت دیگریست ، سر راهمان قراد نده تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری
Sajad
همیشه ساحل دلت رو به خدا بسپار خودش قشنگترین قایق رو برات میفرسته
Sajad
گاهی چقدر ساده عروسک میشویم،نه حرف میزنیم،نه شکایت میکنیم،فقط سکوت میکنیم،سکوت
Sajad
عجب دوره زمونه ای شده که به خاطر حفظ رفاقتت باید خیلی از حرفا رو توی دلت نگه داری تا حداقل کسی رو داشته باشی که بهش بگی رفیق مگه نه رفیق؟
Sajad
تو بردی همه هورا کشیدند حالا پایت را از روی خرده های دلم بردار
Sajad
آهای اهالی شهر ، حرف و سخن زیاده ! حال همه گرفتست ، درد دلها زیاده تا به کسی میرسی ناله و دلواپسی وقتی می پرسی چرا ؟ داد میزنه بی کسی
Sajad
خدایا ! یاری ام کن ، که آنچه دانسته یا ندانسته می شکنم ،دل نباشد
Sajad
من تمام راه رابراى دیدن چشمانش دویدم اما او خوابیده بود
Sajad
تنهاترين تنهاي تو . زخم زبونا خورده بود خدانگهداري نكرد . چون قبل رفتن مرده بود مسافر دلتنگيا . از بعد تو بيچاره شد بعد از وداع آخرش . رفت و ديگه آواره شد
Sajad
اگر "او" برای "تو" ساخته شده ! "من" برای "تو" ویران شدهام .
Sajad
دست بر شانه هایم میزنی تا “تنهایی” م را بتکانی ، به چه می اندیشی ؟ تکاندن برف از روی شانه آدم برفی؟!