Sajad
جناب ابليس يا همون شيطان خودمون حتما تو زن و بچه نداشتي و مثل من ...بودي که جلو آدم سر خم نکردي و گرنه تو هم سر خم ميکردي و يک عمر نون و کره ميخوردي و مجبور نبودي هر کس و ناکسي رو واسه يه لقمه نون زحمت بکشي فريب بدي .
Sajad
تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند.. عاشق که شدی کوچ میکنند
Sajad
ای تو جاری توی رگهام صدای پای نفسهام ای که بوی تو رو داره لحظه های خواب و رویام فرصت بودن با تو اگه حتی یک نفس بود برای باور بودن همه چیز و همه کس بود کوچ عاشقانه تو، لحظه شکستن من خلوت شبانه من تا همیشه از تو روشن از غم نبودن تو گریه کردم تو ندیدی هق هق تلخ صدامو تو نبودی، نشنیدی...
Sajad
دوست داری کاش که در کوچه ها باران ببارد یک درنگ، اندوه ها را وا گذارد کسی نگوید، خانه ها بی چراغ است کسی نگوید سفره ها نان ندارد دست هامان، بذر آیینه بپاشد چشمهامان دانه حیرت بکارد در حضور باغبان بی رخصتی سبز باد، برگی از درختی بر ندارد مشقهامان صرف این افعال باشد: دوست دارم، دوست داری، دوست دارد
Sajad
زندگی یک بازی درد آور است زندگی یک اول بی آخر است زندگی کردیم اما باختیم کاخ خود را روی دریا ساختیم لمس باید کرد این اندوه را بر کمر باید کشید این کوه را زندگی را با همین غم ها خوش است با همین بیش و همین کم ها خوش است باختیم و هیچ شاکی نیستیم بر زمین خوردیم و شاکی نیستیم
Sajad
سرم را روی شانه ات بگذار تا من گلهای پیراهنت را ، آب دهم ...!
Sajad
نگران نباش عشق من یارانه ام را به حسابم ریخته اند ومن دیگر آنقدر ثروتمند شده ام که می توانم تورا تا هر کجا که بخواهی برسانم. راستی ... هنوز هم اهل پیاده روی هستی ؟!!
Sajad
هیچ رقیبی ندارم جزء آیینه که هر روز تو را نگاه میکند او را هم شکست خواهم داد
Sajad
همه مي پرسند « چرا شكسته دلت ؟ مثل آنكه تنهايي ؟ ... چقدر هم تنها ! پاسخ يك دريا را در قطره نمي توان پيدا كرد ... و سخن هزاران سال را در لحظه نمي شود جستجو كرد .... حرفهاي ساده من چقدر در هزارتوي ذهن پيچيده مي شود ؟ مگر ساده تر از اين هم مي توان صحبت كرد ؟! من از قله نمي آيم ... دره هم جاي من نيست ... من شهسوار عشقم و عشق همراه باد هميشه فرار مي كند... جاده ترك برداشته است از استواري من ... من كوله بار خويش را بسته ام .
Sajad
ديدم دلم گرفته هواي گريه دارم تواين غروب غمگين دور از رفيق و يارم ديدم دلم گرفته دنيا به اين شلوغي اين همه آدم اما من کسي رو ندارم ديدم غروبه اما نه مثل هر غروبي پهناي آسمونه هرگز نديده بودم ..
Sajad
دوباره شب شد و رفتم به ناکجای خودم به گریه های صمیمی به انتهای خودم تمام عاطفه ام را به شعر می سپرم و ناله می کنم اما فقط برای خودم
Sajad
در اين جهان هستي هيچ تکيه گاهي امن تر و بهتر از تو براي من وجود ندارد . تمام مشکلات را زمان هم آغوش شدن با تو از ياد ميبرم .. زيرا زندگي من تو هستي و انگيزه آن نيز باز تو هستي ..
Sajad
مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه غم با من زاده شده منو رها نمی کنه شب که از راه می رسه غربتم باهاش میاد توی کوچه های شب باز صدای پاش میاد من غمای کهنمو بر می دارم که توی میخونه ها جا بزارم میبینم یکی میاد از میخونه زیر لب مستونه آواز می خونه مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه غم با من زاده شده منو رها نمی کنه گرمی مستی که میاد توی رگ های تنم می بینم دلم می خواد با یکی حرف بزنم کی میاد به حرفهای من گوش بده آخه من غریبه هستم با همه یکی که آشنا میاد به چشم من ولی از بخت بدم اونم غمه مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه غم با من زاده شده منو رها نمی کنه خسته از هر چی که بود خسته از هر چی که هست راه میوفتم که برم مثل هر شب مست مست باز دلم مثل همیشه خالیه باز دلم گریه تنهایی می خواد بر می گردم تا ببینم کسی نیست میبینم غم داره دنبالم میاد مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه غم با من زاده شده منو رها نمی کنه
آدم بیاورید..........سجده میکنم!!!!!!!!!!!!!
15 سال و 3 ماه و 20 ساعت و 16 دقيقه قبل